علی بن موسی الرضا

علی بن موسی
AliRedhaSVG.svg
خوشنویسی نام «علی الرّضا» به خط ثلث در مسجد النبی، مدینه
امام پیشینموسی کاظم
امام پسینمحمد تقی
نقشهشتمین امام شیعیان دوازده امامی
کنیهابوالحسن (ابوالحسن ثانی)
لقب(ها)رضا
زادروز۱۱ ذی القعده سال ۱۴۸ پس از هجرت
زادگاهمدینه، حجاز
درگذشتآخر صفر سال ۲۰۳ پس از هجرت
علت مرگمسمویت با زهر
قاتلمأمون یا علی بن هشام
محل دفنمسجد بالاسر، حرم امام رضا، مشهد
محل زندگیحجاز و خراسان بزرگ
پدرموسی کاظم
مادرنجمه خاتون
همسرانسبیکه (خیزران) و امّ‌حبیبه
فرزندانمحمد، موسی، حسین، حسن، جعفر، ابراهیم و فاطمه
طول عمرپیش از امامت ۳۵ سال
(سال ۱۴۸ تا ۱۸۳ پس از هجرت)
دوران امامت ۲۰ سال
(سال ۱۸۳ تا ۲۰۳ پس از هجرت)

علی بن موسی الرضا (به عربی: عَلیُّ بْنُ موسَی الرِّضا؛ زادهٔ ۱۱ ذی‌قعدهٔ ۱۴۸ هجری قمری / ۲۹ دسامبر ۷۶۵ میلادی در مدینه – درگذشتهٔ آخر صفر ۲۰۳ هجری قمری / ۵ سپتامبر ۸۱۸ میلادی در طوس)، فرزندِ موسی بن جعفر و نجمه خاتون و از نسل محمد، پیامبر اسلام، است. او امام هشتم شیعیان دوازده‌امامی بعد از پدرش موسی کاظم و پیش از پسرش محمد تقی است. هرچند منابع در علت و چگونگی ملقب شدن وی به عنوان رضا دچار اختلاف هستند، اما همگی بر شهره بودن او به این لقب، اتفاق دارند. از دیگر القاب وی، شاه خراسان است و کنیه او ابوالحسن ذکر شده که به جهت هم کنیه بودن با پدرش، به ابوالحسن ثانی خوانده شده‌است.

دوره زندگانی علی بن موسی الرضا همزمان با حکومت عباسیان بوده‌است که با مشکلات عدیده‌ای از جمله جنگ‌های داخلی و شورش‌های مختلف علیه حکومت مواجه بودند. دوران امامت وی با سه خلیفهٔ عباسی شامل هارون الرشید، امین و مأمون مقارن بود. او در عصر حکومت هارون و امین، غالباً به مباحثه با مذاهب دیگر در اعتقادات اسلامی و تثبیت مذهب امامیه می‌پرداخت. در این دوران با تدارک سفر و مناظرات با بزرگان ادیان و مذاهب مختلف، سعی در کاهش گسترش مذاهب دیگر کرد. مبارزه با جریان واقفیه که پس از مرگ موسی کاظم و انکار امامت وی رخ‌داد، از جمله اهم اقدامات وی بشمار می‌آید. حکومت نیز در این دوران مواجهه‌ای با وی نداشت.

پس از پیروزی مأمون عباسی در جنگ با امین در سال ۱۹۸ هجری، مأمون با گسترش قیام‌های شیعی مواجه شد. او به دنبال راهی برای پیروزی بر این شورش‌ها، تصمیم گرفت علی بن موسی الرضا را در حکومت دخیل کند و به همین منظور مقام ولایتعهدی خویش را به عهدهٔ او گذاشت. هرچند علی بن موسی، نسبت به پذیرش منصب ولایتعهدی استنکاف نمود، اما مأمون او را در سال ۲۰۰ ه‍.ق به مرو، پایتخت خود، احضار کرد. این رویداد که مهمترین فصل تاریخی حیات علی بن موسی الرضا است، در سال ۲۰۱ ه‍.ق صورت پذیرفت. در طول مسیر، اتفاقات فراوانی از کاروان علی بن موسی گزارش شده‌است که پررنگ‌ترین آنها، استماع و استنساخ حدیث سلسله‌الذهب توسط اهالی نیشابور است. علی بن موسی در طول مسیر حرکتش به مرو، به ایراد سخنرانی، گفتگو با شیعیان خویش، اعتراض به احضارش به مرو و… پرداخت. پس از این انتصاب، خاندان عباسیان حاضر در بغداد که غالباً از جناح مخالف مأمون محسوب می‌شدند، اقدامات مأمون را نگران‌کننده دانستند و سرانجام مأمون را از خلافت عزل کردند و ابراهیم بن مهدی را به خلافت برگزیدند. مأمون برای دفاع از خود، به همراه علی بن موسی عزم بغداد کرد. با رسیدن کاروان مأمون به سرخس، وزیرش فضل بن سهل توسط تعدادی از سران سپاه ترور شد و دو روز بعد وقتی کاروان مأمون به توس رسید، علی بن موسی بیمار شد و از دنیا رفت. بسیاری از منابع، قتل وزیر و مرگ ولیعهد مأمون در این فاصله زمانی کوتاه را نشانه توطئه مأمون دانسته‌اند. منابع شیعی و بسیاری از منابع اهل سنت به صراحت مرگ علی بن موسی را مسمومیت بر اثر زهر گزارش نموده‌اند؛ هر چند در منابع اهل سنت دربارهٔ شخص قاتل، اختلافاتی وجود دارد، اما منابع شیعی مأمون را مسئول این ترور دانسته‌اند. در نهایت وی در یکی از روستاهای توس به نام سناباد به خاک سپرده شد. در مدفن وی، بعدها حرمی احداث شد و شهری پیرامون پدید آمد که مشهد (محل شهادت) نامیده شد. مقبرهٔ وی سالانه مورد زیارت میلیون‌ها زائر مسلمان از ایران و سایر کشورها قرار می‌گیرد.

علی بن موسی در دوران امامتش بر شیعیان، با تدریس و بیان روایات فقهی و اعتقادی، مذهب شیعه امامی را تحکیم کرد. در این دوره، وی رویکرد فقهی شیعه را از مدیریت مستقیم و دریافت پاسخ سوالات فقهی از شخص امام، به مدیریت با واسطه از طریق راویان حدیث و استفتاء از مجتهدان، مبدل ساخت. وی همچنین به جهت استفاده از فضای باز اعتقادی و سیاسی، توانست نسبت به پدرش موسی کاظم، شاگردان بیشتری را تربیت نماید. با وجود این فضای باز، شاگردان وی قادر به ملاقات‌های آزادانه با او نبودند. همین امر سبب شد تا علی بن موسی، مراجعات دینی خود را به شاگردانش ارجاع دهد. جایگاه علمی علی بن موسی الرضا، منحصر در تشیع نبوده و اهل سنت نیز وی را به عنوان دانشمندی اسلامی ستوده‌اند. دانشمندانی از اهل سنت مانند اِبن حَجَرِ عَسقَلانی و ابن نَجّار درباره جایگاه علمی وی آورده‌اند که در بیست سالگی در مسجد نبوی در مدینه بر مردم فتوا می‌خواند. بیان دیدگاه‌های علمی وی در علوم و فنون دیگری چون طب، حکایت از جایگاه ویژه او در نزد سایر دانشمندان دارد. از سه رساله مهم منسوب به وی، یک رساله مربوط به علم پزشکی است.

زمینهٔ تاریخی

ایالت‌های اداری خلافت عباسی در طول سلطنت هارون‌الرشید (۷۸۶–۸۰۹ م)

فرزندان عبدالله بن عباس در طول مرحلهٔ دعوت عباسی به گسترش و تعمیمِ آرمانِ مبارزهٔ ضدِاموی برای گزینشِ یک رهبرِ هاشمی با شعار «اَلرِّضا مِنْ آلِ مُحَمَّد»، بدون مشخص کردن شخص یا شاخهٔ نامزدِ خلافت — چه عباسی و چه علوی — اقدام کردند. نامِ جنبشِ «هاشمیه» با ارجاع به خاندانِ گسترده‌تر بنی‌هاشم سبب شد عباسیان بتوانند در منزلت با اهل بیت شراکت جویند. سپس، با گسترش جنبش سیاه‌جامگان اقدام به قیام علیه سلسلهٔ امویان کردند و در سال ۱۳۲ ه‍.ق/۷۵۰ م خلافت عباسیان را مستقر نمودند. خلیفهٔ دومِ عباسی، ابوجعفر منصور (حک. ۱۳۶–۱۵۸ ه‍.ق/۷۵۴–۷۷۵ م) بلافاصله پس از رسیدن به قدرت، برای باقی ماندنِ خلافت در خطِ خانواده‌اش، طیفِ وسیعی از رقبا و مخالفان را به اطاعت از خود وادار و یا حذف کرد. بااین‌حال، اعتبار خلافت وی توسط شاخهٔ علویِ خاندانِ بنی‌هاشم — به‌عنوانِ قانونی‌ترین وارثانِ خلافت که نزدیک‌ترین پیوندِ خویشاوندی با پیامبر را داشتند — موردِ چالش قرار گرفت.[۱] منصور پس از تحکیمِ رهبریِ سیاسی‌اش، زمینه‌سازیِ پایه‌های دولتِ جدیدِ عباسی را آغاز کرد. وی ادعاهای اعتقادی تازه‌ای در موردِ جایگاهِ خلفای عباسی به‌عنوان امامان و نمایندگانِ حکومتِ الهی ارائه کرد. خلفای عباسی به‌عنوانِ اعضای مقدسِ خانوادهٔ پیامبر، به‌عنوانِ حافظِ ایمانِ اسلامی و به‌عنوانِ تنها حاکمانی که تداوم بخش آرمانِ سلطنتیِ ایرانی بودند، حکمرانی می‌کردند.[۲]

در زمان خلافت هارونُ الرَّشید (حک. ۱۷۰–۱۹۳ ه‍.ق/۷۸۶–۸۰۹ م)، این حکومت به اوج قدرت خود رسید و سبب شد تا جلوهٔ سلطنتِ عباسی را تثبیت کند. در این دوران، مخالفان حکومت را به‌سختی سرکوب می‌کردند. نمونهٔ این سرکوب‌ها، سخت‌گیری بر علویان بود.[۳] همین امر سبب شد تا هارون، موسی کاظم را — که به‌عنوانِ پیشوای علویان شناخته می‌شد — به زندانی در بغداد منتقل و سرانجام مسموم کند و به‌قتل برساند.[۴] هارون که با چالش جانشینی مواجه بود، امین را به‌عنوان جانشینِ اصلی خود تعیین و مأمون را نیز به‌عنوان جانشینِ امین منصوب کرد و سرزمین های خلافت عباسی را میانشان تقسیم نمود.[۵][۶] بنابراین، امین به‌عنوانِ خلیفه در بغداد مستقر و فقط در استان‌های غربی حکومت می‌کرد، درحالی‌که مأمون حاکمِ خودمختارِ ولایاتِ شرقی بود.[۷]

نگاره ای از آناتومی چشم برگرفته از کتاب المسائل فی العین اثر حنین بن اسحاق، مسئول ترجمه در بیت الحکمه در زمان مأمون

پس از مرگِ هارون در توس، امین در بغداد و مأمون در مرو حکومت خود را آغاز کردند. پس از مدتی رقابت میان دو برابر تبدیل به جنگ داخلی گردید و هر یک مدعی خلافت کل قلمرو عباسیان شد. در نهایت و پس از پنج سال اختلاف بین دو برادر، با محاصره و فتحِ بغداد و قتل امین، مأمون در سال ۱۹۸ هجری عهده‌دارِ خلافت بر کل قلمرو عباسی شد.[۸][۹] این، نخستین بار بود که یک خلیفهٔ عباسی با شدّتِ عمل سرنگون می‌شد؛ و این، موضوعی بود که بی شک، اعتبارِ نهادِ سلطنتیِ عباسی را به لرزه درآورد و چگونگیِ درکِ آن از سوی جامعهٔ اسلامی را تغییر داد. در طول چهار سالِ آینده، خشمِ مردمِ عراق نسبت به سیاست‌های عجیبِ مأمون افزایش یافت. در این زمان و در مناطقِ مختلف، شورش‌های گوناگونی صورت می‌گرفت. شورش در جنوبِ عراق و در کوفه به‌رهبری ابنِ طَباطَبا و با همکاریِ فرماندهِ سابقِ سپاه، اَبُوالسَّرایا در سال ۱۹۹ ه‍.ق/۸۱۵ م، بیش از پیش بر هرج و مرج افزود.[۱۰] زید بن موسی ملقب به «زَیْدُالنّار» در بَصره قیام کرد.[۱۱] یَمَن تحتِ شورش‌های مختلفِ علوی به‌سر می‌بُرد. اولین بار ابراهیم بن موسی کاظم در فاصلهٔ سال‌های ۱۹۹ تا ۲۰۲ ه‍.ق/۸۱۴ تا ۸۱۷ م، در آنجا رهبری را به‌دست گرفت. حسین بن حسن بن علی معروف به ابنِ اَفطَس در مکّه قیام کرد. هنگامی که مأمون در ۲۰۱ ه‍.ق/۸۱۶ م تصمیم به ارتقای اقتدارِ مذهبیِ خویش با تصاحبِ عنوانِ «خَلیفَةُالله» و همزمان نامزدیِ علی بن موسی الرّضا به ولایتعهدیِ خلیفه و تغییرِ رنگِ رسمیِ دولت عباسی از سیاه به سبز گرفت، عباسیان بغداد با مطرح کردنِ ابراهیم بن مَهدی به عنوان خلیفه به وی پاسخ دادند و مأمون را به‌عنوانِ شاهزاده‌ای که از سوی ایرانیان بازیچه شده بود، رد کردند.[۱۲]

از سوی دیگر، شیعیان بر مبنای تفسیرِ خاصی از تاریخِ صدرِ اسلام و موضوع جانشینی محمد، نگرش خویش از «اسلام واقعی» را مبتنی بر برداشتِ متمایز از مرجعیت دینی که به اهلِ بیتِ پیامبر واگذار شده بود، ارائه دادند. تا پیش از انقلاب عباسی، تشیع در دو شاخه یا جریانِ اصلیِ کِیْسانیّه و امامیّه توسعه یافت که هر کدام تقسیماتِ درونیِ خود را دارند؛ و سپس، جنبشِ شیعیِ دیگری به بنیان‌گذاریِ زِیْدیّه منجر شد. شاخه یا جناحِ اصلیِ امامیه که بعدها به این نام نامگذاری شد، امامت را از طریقِ تنها پسرِ بازماندهٔ حسین بن علی، علی بن حسین زَیْنُ‌الْعابِدین دنبال کرد. بعد از تأسیس خلافت عباسیان، شیعیان «اهل بیت» را دقیق‌تر تعریف کردند، به طوری که علویانِ فاطمی — هم حسنی و هم حسینی — را دربرگرفت. پیروزیِ عباسیان — که با شعار «الرضا من آل محمد» به میدان آمده بودند — سببِ سرخوردگیِ شیعیان شد که همه انتظار داشتند تا یک علوی به‌جای یک عباسی موفق به خلافت شود. دشمنی میانِ عباسیان و علویان هنگامی برجسته شد که عباسیان بلافاصله پس از به قدرت رسیدن‌شان، شروع به آزار و اذیتِ بسیاری از حامیانِ سابقِ شیعه و علوی‌شان کردند و متعاقباً، سخنگویانِ تفسیری سنی از اسلام شدند. عهدشکنیِ عباسیان با ریشه‌های شیعیِ خود، سرانجام هنگامی تکمیل شد که خلیفهٔ سوم، مهدی، اعلام کرد که پیامبر عملاً عمویش، عبّاس بن عَبدُالْمُطَّلِب را به جای علی بن ابی‌طالب به‌عنوانِ جانشین منصوب کرده است. در همان زمان موسی کاظم، هفتمین امامِ شیعیان امامی، با بیعتِ اکثریتِ شیعیانِ امامی از جمله برجسته‌ترین دانشمندان از اصحابِ جعفر صادق مورد اقبال قرار گرفت. پس از قتلِ او، بسیاری از هوادارانش او را امامِ هفتم و آخرِ خود دانستند که به‌عنوانِ مَهدی باز خواهد گشت. این گروه از شیعیانِ امامی که جمعیت قابل‌توجه دیگر در کوفه تشکیل دادند، به‌نامِ واقِفیّه شناخته شدند. بااین‌حال، گروه دیگری از پیروانِ موسی کاظم، پسرش علی بن موسی الرّضا، را به‌عنوانِ امام جدیدشان تصدیق کردند که پس از آن، به‌عنوانِ هشتمین امامِ شیعیان در نظر گرفته شد. شیعیانِ علی بن موسی الرّضا، خطِّ امامت را در سه نسلِ دیگر در فرزندانش تا امام یازدهم‌شان، حسن عَسکَری با اختلافاتِ جزئی دنبال کردند.[۱۳]

دوران هارون و مأمون با اوجِ فعالیتِ نهضتِ ترجمه هم‌زمان بود. انگیزه‌ها و اهدافی که این انتقالِ عظیمِ فرهنگیِ دانش را تحت نظرِ خلفای نخستینِ عباسی و درباریان‌شان به‌وجود آورد، به‌عنوانِ پاسخی به نیازهای سلسلهٔ جدید در نظر گرفته می‌شوند. مباحثاتِ مذهبی که پیروانِ کلیساهای مختلفِ مسیحی، ثَنَوی‌گرایانِ مانَوی، مَزدَکیان، یَهودیان و پیروانِ مذاهبِ مختلفِ اسلامی را گرد هم آورد. این ترجمه‌ها به استفاده از برهان‌های استدلالی و گفتگوهای منطقی به‌عنوانِ ابزارِ اصلی در میانِ مُتِکَلِّمانِ اولیه کمک کرد.[۱۴]

تبار علی بن موسی

موسیَ بن جعفر مُلقَّب به کاظِم، هفتمین امامِ شیعیانِ دوازده امامی، پدرِ علی بن موسی الرضا است.[۱۵] وی از خاندان بنی‌هاشم و از قبیلهٔ قُرَیْش است. بنی‌هاشم از خاندان‌های برجسته و نژاده در مکّه بود.[۱۶] موسیٰ کاظم متولدِ ۱۲۸ ه‍.ق، در اَبْواء، منطقه‌ای در میان مکه و مدینه، است.[۱۷] موسی کاظم از سال ۱۴۸ ه‍.ق تا سال ۱۸۳ ه‍.ق که وفات کرد، به مدت ۳۵ سال، عهده‌دار منصب امامت شیعیان شد.[۱۸] امامت وی هم‌زمان با خلفای عباسی، مَنصور، هادی، مَهدی و هارونُ الرَّشید بود. موسی کاظم چندین بار به دستور هارون به زندان افتاد و عاقبت در زندانِ سِنْدی بنِ شاهِک در بغداد به‌دستورِ خلیفه کشته شد.[۱۹]

تاریخ‌نگاران برای مادر علی بن موسی، نام‌های مختلفی ذکر کرده‌اند؛ از جمله: نَجمه، اَرْویٰ، سَکَن، سَمانه، تُکتَم و طاهره. اما مشهورترین نامِ وی، تکتم و نجمه بوده[۲۰] و پس از تولدِ علی بن موسی به نام‌های طاهره و اُمُّ‌الْبَنین نیز خوانده شده‌است. محمدتقی مدرسی معتقد است که دلیلِ تعدّدِ نام‌های وی شاید به‌خاطرِ آن باشد که کنیز، نزد هر یک از صاحبانِ خود به نامی خوانده می‌شده‌است.[۲۱] در منابعِ شیعی از نجمه خاتون به نیکی یاد کرده‌اند و او را مانندِ حمیده (مادر موسی کاظم) از علما و پاکان می‌دانند.[۲۲][۲۳][۲۴]

نَجمه خاتون، مادرِ علی بن موسی، بَرده‌ای از مَغرب یا شمالِ آفریقا بود که خریداری و آزاد شده بود، تا به ازدواجِ موسی کاظم درآید.[۲۵][۲۶][۲۷] بنابر نقلی، مادرِ موسی کاظم، حُمَیْدَةُ الْمُصَفّاة — که از زنانِ عجم بود — کنیزی خریداری کرد که در سرزمینِ عرب به دنیا آمده و در همان‌جا پرورش یافته بود. پس از آنکه حمیده آن کنیز را آزمود و دریافت که در دین و خِرَد از دیگران برتر است، وی را برای فرزندش موسی بن جعفر برگزید و به فرزندش از خوبی و برتریِ وی بر دیگر زنان خبر داد و برای ازدواج با او مناسب معرفی کرد، ازاین‌رو او را به موسی کاظم بخشید و سفارش کرد که در حقش نیکی کند.[۲۸] از آنجا که یکی از القابِ او «خَیزُران مَرسِیَّه» گزارش شده، عده‌ای احتمال داده‌اند که وی اهلِ مارْسِی در جنوبِ فرانسه بوده‌است؛ و در مقابل، از آنجا که وی به «شَقْرَاء نُوبِیَّه» نیز شهره است، این احتمال داده‌شده است که او اصالتاً اهل منطقه نوبه در آفریقا بوده‌است. این درحالی است که نوبه، به چهار منطقه اطلاق می‌شود: شهرکی در تونس، موضعی در حجاز با فاصلهٔ سه روز راه از مدینه، ناحیه‌ای در نزدیکیِ دریای تهامه دریای سرخ، و سرزمینی در جنوبِ مصر.[۲۹]

نام و القاب

نامِ وی «علی» بوده است. پدرش کنیهٔ او را «اَبُوالْحَسَن» قرار داد.[۳۰][۳۱] به‌خاطرِ هم‌کنیه بودنِ علی بن موسی با پدرش و نوه‌اش، موسی کاظم و عَلیَّ النَّقی، در منابعِ حدیثِ شیعی، وی را «ابوالحسنِ ثانی» می‌خوانند. از کنیه‌های خاصش، «اَبوعَلی» و «ابومُحَمَّد» بوده است.[۳۲] دیگر القاب ذکرشده برای او عبارتند از: صادِق، صابِر، فاضِل، رَضیّ، زَکیّ، وَلیّ، وَفیّ، صِدّیق، سِراجُ‌الله، نورُالْهُدیٰ، قُرَّةُ عَیْنُ الْمُؤْمِنین، غَیْظُ الْمُلحِدین، مَکیدَةُالْمُلْحِدین، ولیُّ الْمُؤْمِنین، کُفْوُ الْمَلِک، کافِی الْخَلْق، رَبُّ السَّریر، رِئابُ التَّدبیر.[یادداشت ۱][۳۳][۳۴] بر اساس روایاتی که از موسی کاظم نقل شده‌است، وی فرزندانش را در مسائل علمی و فقهی به علی بن موسی رهنمود می‌کرد و می‌گفت: «این برادر شما علی بن موسی، عالم آل محمد است؛ از وی پرسش‌ها و مجهولات خویش را بپرسید... از پدرم [جعفر صادق] چندین بار شنیدم که فرمود: عالم آل محمد در صلب توست و ای کاش او را درک میکردم.»[یادداشت ۲] ازهمین‌رو یکی از القاب علی بن موسی، «عالِمِ آلِ محمّد» است.[۳۵] علی‌اکبر دهخدا چهار لقب «ثامن الائمه»، «ضامن آهو»، «امام غریب» و «سلطان» را از مشهورترین القاب علی بن موسی الرضا می‌داند.[۳۶]

لقب رضا

مشهورترین لقب علی بن موسی، «رِضا» است. در معنا و چراییِ لقبِ «رضا» برای علی بن موسی، شیعیان با استناد به حدیث لوح فاطمه، بر این باورند که خداوند در لوح فاطمه وی را «رضا» نامیده است،[۳۷] زیرا که دوستان و دشمنان از او راضی هستند؛ نیز فرشتگان از شمایل و اخلاق و اعمالِ وی رضایت دارند؛ و خدا از او راضی بوده و او را هم راضی کرده‌است.[۳۸] در توضیحِ معنای این لقب، محمد تقی به پرسشِ بزنطی که پرسید: «مگر سایرِ پدرانِ شما برای خدا، رسولش و ائمه راضی نبودند؟ پس چرا تنها پدر شما به رضا ملقب شد؟» چنین پاسخ می‌دهد: «چون همان‌طور که دوستان و طرفدارانش به وی رضایت داشتند، دشمنان و مخالفانش نیز به او راضی شدند.»[۳۹] به‌گفتهٔ عبدالله جوادی آملی، علی بن موسی نه چون به مقامِ رضا رسیده، به این لقب ملقّب شده‌است؛ بلکه چون دیگران را به این مقام می‌رسانَد، ملقّب به رضا شد.[۴۰]

به‌گفتهٔ ویلْفِرِد مادِلونْگ، پس از آنکه علی بن موسی ولایتعهدی را پذیرفت، از سوی مأمون به «رضا» ملقب شد. پیش از این، لقبِ رضا توسط شیعیان برای کسانی کاربرد داشت که خلافتِ آنان از جانبِ عمومِ مسلمانان موردِ پذیرش بود. شیعیان می‌گویند که این نام از سوی پدرش، موسی کاظم، به وی داده شده‌است. مادلونگ بر این عقیده است که این نظر مبنایی ندارد.[۴۱] این در حالی است که مادلونگ برای ادعای خود دلیلی ارائه نمی‌کند.[۴۲] در منابع تاریخ‌نگاری اسلامی، تاریخ طبری (نگاشته شده در نیمه دوم سده سوم) خبر اعطای لقب رضا به علی بن موسی توسط مأمون را آورده‎است و به تبعیت از او، ابن‌کثیر و ابن‌اثیر جزری نیز به این مطلب اشاره داشته‌اند.[۴۳] بیهم دائو در دانشنامهٔ اسلام دربارهٔ لقبِ «رضا» می‌گوید مأمون چند ماه پس از فراخواندنِ علی بن موسی به مرو، گامِ مهمی در انتصابِ علی بن موسی به‌عنوان ولایتعهدیِ خلافت برداشت و عنوانِ «اَلرِّضا» را به او داد. عنوانِ «اَلرِّضا مِنْ آلِ مُحَمَّد» یا «عضوِ مقبول از خانوادهٔ محمد»، توسط انقلابیانِ ضدِامویِ شیعه، از جمله انقلابیانِ هاشمی از ۱۲۸–۱۳۲ ه‍.ق/۷۴۵–۷۵۰ م به‌کار رفته بود، و سپس از سوی علویانِ شیعه، علیهِ عباسیان برای ارجاع به اعضای خاندانِ هاشمی — یا به‌طور ویژه به «علویان» — بود که انتخابِ ایشان به‌عنوانِ خلیفه، رضایتِ جامعه — یا رضایتِ کسانی که ادعای مشروعیتِ خلیفه را پشتیبانی می‌کردند — را در پی داشت. در سندِ محفوظِ ولایتعهدی که عموماً معتبر دانسته می‌شود، مأمون تأکید کرد که علی بن موسی به‌عنوانِ شایسته‌ترین نامزد در میان علویان و عباسیان انتخاب شده است. بیهم دائو نتیجه می گیرد که مأمون با نامیدنِ جانشینِ علوی‌اش به «اَلرّضا»، هدفش این بود که تصمیمِ خود را به‌عنوانِ حمایت از اصولِ اولیهٔ جنبشِ هاشمیان بیان کند؛ و به‌طورِ ضمنی این اذعان را داشته باشد که عباسیان در اختصاصِ خلافت به خود و محروم کردنِ علویان از آن، در اشتباه بودند؛ اما همزمان مأمون ادعای شیعه را نیز رد کرد که علویان تنها «خانوادهٔ حقیقی پیامبر» بودند. بیهم دائو بر این باور است که هیچ مدرک مناسبی برای پشتیبانی از ادعای امامیه مبنی بر اینکه این عنوان از سوی پدرِ علی بن موسی، به وی داده شده وجود ندارد.[۴۴]

بَزَنْطی گزارش کرده که محمد بن علی، فرزندِ علی بن موسی، در پاسخِ پرسشِ او دربارهٔ اعطای این لقب گفته‌است: «دروغ می‌گویند و خیانت می‌کنند، بلکه خدا او را مُلَقَّب به رضا نموده‌است.»[۴۵] شواهدِ تاریخی نیز این ادعا را تأیید می‌کنند که لقبِ «رضا» برای علی بن موسی پیش از ولایتعهدی نیز به‌کار می‌رفته؛ از جمله نامهٔ فَضْل بن سَهْل به علی بن موسی که از وی با عنوان «عَلیِّ بنِ مُوسَی الرِّضا» یاد شده‌است. این نامه پیش از ولایتعهدی و برای دعوت از علی بن موسی جهتِ عزیمت به مرو صادر شده‌بود.[۴۶]

سرگذشت

گاه‌شمار زندگی علی بن موسی الرضا
رویدادهای زندگی علی بن موسی الرضا
در مدینه
۷۶۵
  • ولادت در ۱۱ ذیقعدهٔ ۱۴۸ ه‍.ق در مدینه
۷۸۳
۷۹۶
  • آغاز آخرین حبس موسی کاظم به مدت چهار سال از ۱۷۹ تا ۱۸۳ ه‍.ق
۷۹۹
۸۰۳
۸۰۹
۸۱۰
۸۱۱
۸۱۳
  • قتلِ امین توسط مأمون و آغازِ خلافتِ مأمون
  • آغاز قیام‌های ضد حکومتی
۸۱۵
  • قیام محمد بن جعفر علیه حکومت
  • وساطت بین حکومت و محمد بن جعفر
  • درخواست برای پذیرشِ خلافت در ابتدا، و سپس پذیرشِ ولایتعهدی از سوی علی بن موسی الرّضا توسط مأمون
  • اعزام گروهی از جانب مأمون برای همراهی تا مرو
در مسیر سفر به خراسان
۸۱۶
  • آغاز حرکت به سمت مرو در ۱۵ محرم ۲۰۱ ه‍.ق
    • ورود به بصره در ۳ صفر
    • حرکت از بصره در ۸ صفر
    • ورود به اهواز در ۱۶ صفر
    • حرکت از اهواز در ۱۶ ربیع‌الاول
    • ورود به فارس در ۲۶ ربیع‌الاول
    • حرکت از فارس در ۱ ربیع‌الثانی
    • ورود به یزد در ۱۵ ربیع‌الثانی
    • حرکت از یزد در ۲۰ ربیع‌الثانی
    • ورود به نیشابور در ۷ جمادی‌الاول
    • حرکت از نیشابور در ۱ جمادی‌الثانی
۸۱۷
    • ورود به طوس در ۳ جمادی‌الثانی
    • ورود به سرخس در ۸ جمادی‌الثانی
    • حرکت از سرخس در ۲۳ جمادی‌الثانی
    • ورود به مرو در ۲۹ جمادی‌الثانی
در خراسان
۸۱۷
  • پذیرش ولایتعهدیِ مأمون در ماهِ رمضان ۲۰۱ ه‍.ق
  • بیعت با علی بن موسی الرّضا به‌عنوان ولیعهد در ۶ رمضان
  • اعلام ولایتعهدی در ۷ رمضان
  • ازدواج با امّ‌حبیبه
  • اولین جلسهٔ مناظره در مقام ولایتعهدی
  • اقامهٔ نماز عید فطر در ۱ شوال ۲۰۱ ه‍.ق
  • اقامهٔ نماز باران در ماه شوال
  • سفر به قزوین
  • عزل مأمون از خلافت در بغداد به تاریخ ۲۸ ذی‌الحجه ۲۰۱
  • استعفای فضل بن سهل از وزارت در صَفَر ۲۰۲ ه‍.ق
۸۱۸
  • کشته‌شدن فضل در شعبان ۲۰۲ ه‍.ق به‌دست مأموران حکومتی
  • تدارک سفر مأمون به‌همراه علی بن موسی الرّضا به بغداد در دفاع از خلافت مأمون
  • کشته‌شدن در سناباد در آخر صفر ۲۰۳ ه‍.ق
  • دفنِ علی بن موسی الرّضا به‌صورت مخفیانه و پس از دو روز از قتل

تولد و سال‌های اولیه زندگی

به‌گزارشِ دانشنامهٔ جهانِ اسلام، نقلِ مشهور دربارهٔ روز و سالِ ولادتِ علی بن موسی، پنجشنبه ۱۱ ذیقَعْدهٔ سال ۱۴۸ ه‍.ق در مدینه است. روزهای دیگری که برای ولادت مطرح می‌شود، ۱۵ ذیقعده، ۱۱ رَبیعُ‌الْاَوَّل یا ذیحَجّه، و ششم، هفتم و یا هشتم شَوّال است.[۴۷] به‌گزارشِ مادلونگ در ایرانیکا، سال‌های ۱۴۸ ه‍.ق/۷۶۵ م، ۱۵۱ ه‍.ق/۷۶۸ م، ۱۵۳ ه‍.ق/۷۷۰ م و ۱۵۹ ه‍.ق/۷۷۶ م و مدینه برای سال و محلِ تولدِ علی بن موسی ذکر شده، اما از این میان، تاریخِ اول اعتبارِ کمتری دارد و احتمالاً ناشی از پیشگوییِ پدربزرگش، جعفر صادق — که در همان سال درگذشت — باشد مبنی بر اینکه ولادتِ جانشینِ پسرش، موسی، نزدیک است. مادلونگ می‌گوید طبقِ نشانه‌هایی مانند نقل یعقوبی، علی بن موسی در ۴۴ سالگی درگذشته و بنابراین، سالِ تولدش ۱۵۹ ه‍.ق بوده‌است.[۴۸] بِرنارْد لوئیس نیز در ویراستِ دومِ دانشنامهٔ اسلام، از میان سال‌های ۱۴۸ و ۱۵۱ ه‍.ق، سال ۱۵۱ ه‍.ق را به استدلالِ صاحب‌نظرانِ آگاه‌تر، ارجحیت می‌دهد و محل تولد را همان مدینه ذکر می‌کند.[۴۹] تَمیمه بِیْهُم دائو نیز در ویراستِ سوم دانشنامهٔ اسلام، به نقل از منابعِ شیعه، سال‌های ۱۴۸ ه‍.ق/۷۶۵ م و ۱۵۳ ه‍.ق/۷۷۰ م را گزارش می‌کند.[۵۰] سید جعفر مرتضی عامِلی می‌گوید اکثر مورّخان و محدّثان همچون مُفید در اَلْاِرشاد، کُلَیْنی در کافی، صَدوق در عِلَلُ‌الشَّرایِع، مسعودی در مُرُوجُ الذَّهَب و بسیاری دیگر[یادداشت ۳] ولادتِ علی بن موسی را در سال ۱۴۸ ه‍.ق، برابر با ۲۹ دسامبر ۷۶۵ م در شهر مدینه گزارش کرده‌اند؛ البته کسانی چون، اِربِلی در کَشفُ الْغُمَّه، ابن شهرآشوب در مَناقب و صدوق در عُیُونُ اَخبارَ الرِّضا، ولادتِ وی را در سال ۱۵۳ ه‍.ق و بعضی نیز سال ۱۵۱ ه‍.ق دانسته‌اند؛ اما قولِ نخست از سایر اقوال، قوی‌تر است و دو قولِ اخیر، طرفدارِ بسیار اندکی دارد.[۵۱]

زندگی علمی و سیاسی

بیهم دائو می‌گوید به‌نظر می‌رسد که همهٔ منابع، موافق هستند که وی از نظر سیاسی ساکت و علاقه‌مند به تعلیمِ دینی بوده است.[۵۲] برنارد لوئیس می‌گوید علی بن موسی در بخشِ بزرگی از زندگی‌اش، نقشی سیاسی نداشت، اما به‌خاطرِ علم و تقوایش معروف بود.[۵۳]

در عهد هارون

با قتلِ موسَی بنِ جَعفَر در زندانِ بغداد به دستور هارون در رَجَبِ ۱۸۳ ه‍.ق، پسرش علی بن موسی بنا به وصیتِ پدر، وارث و جانشینش شد؛[۵۴] و ده سال اول از امامتش — از سال ۱۸۳ تا ۱۹۳ ه‍.ق — را در عهد هارون گذراند.[۵۵] به‌گفتهٔ مادلونگ، از میان برادران تنها علی بن موسی زمینِ صِریا را به ارث برد.[۵۶] صریا از آبادی‌های نزدیکِ مدینه بود که به‌دستِ موسی کاظم آباد شده بود. علی بن موسی در دورانِ امامتش در عهدِ مأمون، در صریا زندگی می‌کرد.[۵۷]

علی بن موسی در این دوران، وظایفِ پدرش را عهده‌دار شد و به وصیتِ موسی کاظم، سرپرستی فرزندان، همسران و اموالش به علی بن موسی سپرده شد و دیگر فرزندانِ موسی کاظم، حق تصرف در چیزی را نداشتند. پس از درگذشتِ موسی کاظم، عباس، برادر رضا، نسبت به این وصیت اعتراضِ شدیدی کرد. علی بن موسی در این ایام، تمامِ سعی خود را نمود تا حساسیتِ حکومت برانگیخته نشود. این سیاست سبب شد تا علی بن موسی، درخواستِ همراهی در قیامِ محمد بن سلیمان علوی و عمویش، محمد بن جعفر را رد کند. بااین‌حال، تمام رفت‌وآمدهای وی توسط حکومت، تحت نظر بود و گزارش‌ها به هارون داده می‌شد.[۵۸]

پس از اینکه محمد بن جعفر اعلامِ قیام کرد، هارون سپاهی را روانهٔ مدینه، و دستورِ سرکوبِ قیام و کشتنِ محمد بن جعفر را صادر کرد. هارون به عیسی جَلّودی، فرمانده لشکر، دستور داد به خانه‌های علویان یورش بَرد و دارایی، لباس و زیورِ زنان را غارت کند، و حتّی یک جامه بر تنِ زنان باقی نگذارد. به‌گفتهٔ شیخ صدوق هنگامی‌که جلّودی به خانهٔ علی بن موسی الرّضا هجوم بُرد، علی بن موسی دستور داد همهٔ زنان در یک اتاق گرد آیند، و خود بر درِ اتاق ایستاد و از هجوم جلّودی به درونِ اتاق جلوگیری کرد و سوگند خورد تا خودش، اموالِ درونِ خانه و داراییِ زنان اعم از لباس و گوشواره و خلخال‌شان را بستاند و به جلّودی تحویل دهد. جلّودی این شرطِ علی بن موسی را پذیرفت و وی نیز چنین کرد.[۵۹] از چالش‌هایی که علی بن موسی در این دوران و با شیعیان داشت، تأخیر در فرزنددار شدنِ خویش بود. این مسئله در سال ۱۹۶ ه‍.ق و با ولادت محمّد تَقی، ملقب به جواد، مرتفع شد.[۶۰]

در عهد امین

تاریخ نشان نمی‌دهد در دورانِ خلافتِ امین، حکومت با علی بن موسی برخوردی داشته باشد؛ شاید بدین خاطر که در این زمان، جوِّ تردید و تزلزل بر حکومت سایه افکنده، و جنگ داخلی، خانوادهٔ عباسی را به تفرقهٔ خطرناکی کشانده بود. این تزلزل و اضطراب، باعث شد تا امین و دستگاه حکومتش از توجّه به علی بن موسی بازمانند و ازاین‌رو می‌توان این دوره را در زندگیِ علی بن موسی، دورانِ آرامش نامید.[۶۱][۶۲] بسیاری از برادرانش و عمویش، محمد بن جعفر، در شورش‌ها و قیام‌های علویانِ عراق و شبه‌جزیرهٔ عربستان پس از مرگِ امین شرکت کردند، اما علی بن موسی حضور در این قیام‌ها را نپذیرفت[۶۳] و در جنگِ بینِ امین و مأمون، از هرگونه دخالتی خودداری کرد و از فرصتِ پیش‌آمده در تعلیم و آموزش استفاده کرد.[۶۴]

طبری یکی از حرکات سیاسی علی بن موسی را سفری به قزوین دانسته که پس از مرگ هارون و در دوران مأمون رخ داده‌است. گمانه‌زنی‌هایی وجود دارد که تاریخ این سفر، مقارن با مرگ هارون در سال ۱۹۳ ه.ق بوده‌است. بر اساس گزارشی از کتاب التدوین، در طی این سفر، یکی از فرزندان علی بن موسی به نام حسین که طفلی دو ساله بود، در قزوین درگذشت و در همانجا دفن گردید.[۶۵]

در عهد مأمون

با مرگِ امین و به‌حکومت رسیدنِ مأمون، خلیفه با بحران‌های فراوانی مواجه شد. خالی بودنِ خزانهٔ بغداد و کمبودِ حقوقِ لشکریانِ فاتح، سبب شد تا در آغازِ حکومت، چند شورشِ کوچک رخ داد و در نهایت، بخشی از سپاهیان از عباسیان جدا شدند و به کوفه رفتند و با جلبِ همکاریِ علویان، ناگهان قیامی بزرگ را در کوفه به‌راه انداختند. در مناطق دیگر نیز جنبش‌هایی ضد حکومتی فراوانی شکل گرفت که سبب ناآرامی در مناطق تحت حکومت مأمون شد. گستردگیِ این قیام‌ها و شورش‌ها، مأمون را به وحشت انداخت و او را ناچار کرد با تمامِ قوا به سرکوبیِ آن بپردازد.[۶۶]

بیهم دائو در دانشنامهٔ اسلام می‌گوید به‌نظر می‌رسد تنها دخالتِ علی بن موسی در سیاست تا پیش از ولایتعهدی، در مذاکرات میان دولتِ عباسی و عمویش محمد بن جعفر بوده است که در سال ۲۰۰ ه‍.ق/۸۱۵ م، خود را در مکه خلیفه اعلام کرده بود. در آن زمان از علی بن موسی خواسته شد تا سعی کند عمویش را برای تسلیم شدن متقاعد کند.[۶۷] جعفریان در صحتِ این گزارش مبنی بر وساطتِ علی بن موسی الرضا، به دیده تردید می‌نگرد. [۶۸]

تصمیم مأمون برای ولایتعهدی

به‌گفتهٔ دونالدسون، علی بن موسی هنگام عهده‌داریِ امامت پس از پدرش، بیست یا بیست و پنج سال سن داشت. هجده سال بعد، مأمون تصمیم گرفت با منصوب کردنِ او به جانشینی‌اش، حمایتِ گروه‌های مختلفِ شیعه را به سمتِ خود جلب کند.[۶۹]

مأمون به‌منظورِ استقرار حکومتش و پایبندی به سنّتِ خُلَفا در تعیینِ جانشین، اقدام به تعیینِ ولیعهد نمود. اما لازم بود که در گزینشِ ولیعهد، نهایتِ دقت را به کار بَرد و این اقدام را با شرایطِ دقیقِ دوران اختلاف با برادرش و نیز زمان پس از آن هماهنگ سازد.[۷۰]

مأمون با دلایل گوناگون به این نتیجه رسید که علی بن موسی را ولیعهد خود سازد؛ از جمله این دلایل، نرم کردنِ علویان بود. علویان به‌خاطر بدعهدی‌های عباسیان در واگذاریِ حکومت به خاندان علی بن ابی‌طالب و سخت‌گیری بر علویان، از حکومتِ عباسیان بسیار خشمگین بودند و دست به قیام‌های متعدد می‌زدند. در همین قیام‌ها، شهرهای بصره، اهواز، یَمَن، فارس، مَدائِن و حتی مکه به‌دستِ علویان فتح شد.[۷۱] مأمون و مشاورانش برای آرام کردنِ علویان در خراسان و سایر سرزمین‌های اسلامی، به فکرِ انتصابِ یکی از علویان به مقامِ ولایتعهدی افتادند. در آن دوران، علی بن موسی رهبر و امامِ علویان محسوب می‌شد. از دیگر اهدافِ مأمون، قداست بخشیدن به حکومتش بود؛ چرا که امامانِ شیعه در دید عمومِ مردم، حتی غیرِشیعیان، قداستِ خاص خود را داشته و پذیرشِ ولایتعهدیِ هر حکومتی توسط یکی از امامانِ شیعه، قداست و حس تبعیت از آن حکومت را ایجاد می‌کرد.[۷۲] به‌گمانِ مأمون، پذیرشِ ولایتعهدیِ حکومتش توسط علی بن موسی، بهترین دلیل برای مشروعیتِ این حکومت می‌بود.[۷۳] به‌عقیدهٔ محمدحسین طَباطَبایی، مأمون علی بن موسی را به خراسان خواند و مقامِ جانشینی را بر عهدهٔ او گذاشت تا نخست با دخالت دادنِ فرزندانِ پیامبر در حکومت، از شورشِ آنان علیهِ حکومت جلوگیری کند و دوم اینکه با درگیر کردنِ رهبرِ شیعیان در امورِ دنیایی و حکومتی، از تقدّس و اعتبارِ او در بینِ پیروانش بکاهد.[۷۴] برخی چون ابوالفرج اصفهانی و شیخ صدوق به نذرِ مأمون مبنی بر سپردنِ خلافت به برترین مردان از خاندانِ ابی‌طالب درصورتِ پیروزی بر امین، اشاره داشته و آن را دلیلِ ولایتعهدیِ علی بن موسی الرّضا می‌دانند. اما این احتمال با فاصلهٔ زمانیِ دو ساله میانِ پیروزی مأمون بر امین و ولایتعهدیِ علی بن موسی بعید به‌نظر می‌رسد.[۷۵]

سفر به مرو

در سال ۲۰۰ ه‍.ق، مأمون برای علی بن موسی الرّضا دعوتنامه‌ای محترمانه نوشت تا به مرو بیاید و رَجاءِ بنِ اَبی‌ضَحّاک، داییِ فضل بن سهل و غلامی به نام فرناس یا یاسر را فرستاد تا او را در این سفر همراهی کنند.[۷۶][۷۷] از سوی دیگر، شیخ صدوق چنین گزارش می‌کند که مأمون در نامه‌نگاری‌های متعدد، از علی بن موسی درخواستِ عزیمت به مرو را می‌کرد و علی بن موسی این درخواست را با بهانه‌ها و دلایلِ گوناگون رد می‌نمود. این امتناع سبب شد تا مأمون به‌اجبارْ علی بن موسی را به مرو بیاورد.[۷۸] ادعایی که از سوی اَبُوالْفَرَجِ اصفهانی و شیخ مفید مبنی بر همراهیِ علی بن موسی تا مرو از سوی عیسی جَلّودی مطرح شده، مردود و نادرست است. چراکه در همان سال عیسی جلّودی، قیام محمد بن جعفر را در مکه سرکوب کرده و او را با خود به عراق بُرد و به رجاء بن ابی‌ضحاک تحویل داد. رجاء نیز هر دو را به خراسان بُرد.[۷۹]

رجاء بن ابی‌ضحاک، فرستادهٔ مأمون می‌گوید: «مأمون مرا مأمور کرد به مدینه بروم و علی بن موسی الرّضا را حرکت دهم و دستور داد روز و شب مراقب او باشم و محافظت او را به دیگری وانگذارم… از مدینه تا مرو به هیچ شهری در نیامدیم جز آنکه مردمِ آن شهر به خدمتش شتافتند، و از مسائلِ دینی استفتاء و پرسش می‌کردند، و آن حضرت پاسخِ کافی می‌داد، و برای آنان به استناد از پدران گرامیَش تا پیامبر، بسیار حدیث می‌فرمود.»[۸۰][۸۱] این سفر از ۱۵ مُحَرَّم آغاز شد و تا ۲۹ جِمادیُ‌الثّانی به‌طول انجامید.[۸۲]

علی بن موسی الرضا، پیش از سفر به مرو، علاوه بر اعلام ناراحتی خویش از این سفر با وداع همراه با گریه در روضه نبوی؛ دستوری خطاب به شیعیان و اقوام خویش برای اقامه عزاداری و مجلس تعزیه در حال وی و به جهت این سفر صادر کرده‌است.[۸۳] به گفته مادلونگ، سندِ معتبری وجود ندارد که نشان دهد علی بن موسی الرّضا پیش از سفر به خراسان، به سفرِ بلندمدتی به بیرون از مدینه رفته باشد. درهرحال، گزارش‌های شیعی بیان‌کنندهٔ آن است که دیدارهایی معجزه‌گونه در گردهمایی‌های پیروانش در بصره و کوفه پس از درگذشت پدرش داشته‌است. به‌نظر می‌رسد علی بن موسی در این سال، سفری به مکه داشته که در این سفر، پسرِ پنج ساله‌اش، محمّد نیز او را همراهی می‌کرده‌است. سفرِ او به مرو در اوایلِ سال ۲۰۱ ه‍.ق برابر با اواخرِ تابستانِ ۸۱۶ م آغاز شد. مسیرِ سفر مطابقِ گزارشِ بیشترِ منابع از بصره، اهواز و فارس بود؛ و این، طبیعی بود چراکه بغداد و کوفه در آن زمان در دستِ شورشیان بود. بنابراین، گفتهٔ یعقوبی که رجاء به بغداد و نَهاوَند سفر کرده، مردود است. اما اینکه علی بن موسی از مسیرِ قم نگذشته، قطعی است. او از مسیرِ نیشابور عبور کرده که عده‌ای از مُحَدِّثانِ برجستهٔ اهل سنت مانند اِبنِ راهْوَیْهْ، یَحْیَی بنِ یَحْییٰ، محمّد بن رافِع و احمد بن حَرْب به استقبالش آمده تا با او دیدار کنند و وی مدت کوتاهی در این شهر ماند.[۸۴] پررنگ‌ترین واقعه در طول سفر علی بن موسی الرضا، در همین ناحیه و در استماع و استنساخ حدیث سلسله‌الذهب رخ داده‌است.[۸۵] هرچند مشهورترین قول دربارهٔ مسیرِ حرکتِ علی بن موسی «مدینه، مکه، قادِسیه، بصره، اهواز، بِهبَهان، اِصْطَخْرِ فارس، طبس، نیشابور و مرو» گزارش شده‌است،[۸۶] اما مسیرِ حرکتِ دیگری برای وی از طریق «مدینه، بصره، اَرْجان، فارس، اصفهان، نیشابور، دِه سُرخ، سناباد، سرخس و مرو» نقل شده‌است.[۸۷][۸۸]

پذیرش ولایتعهدی و بیعت

به‌گزارشی که صدوق در عیون اخبارالرضا نقل می‌کند، مأمون در ابتدا پیشنهاد کرد تا از خلافت به‌نفعِ خلافتِ علی بن موسی کناره‌گیری کند.[۸۹][۹۰] علی بن موسی در ردِّ ادعای مأمون به او گفت: «اگر خلافت متعلق به توست، پس حق نداری ردایی که خداوند تنت کرده، از تن بیرون بیاوری و به دیگری ببخشی؛ اما اگر خلافت متعلق به تو نیست، اجازه نداری چیزی که متعلق به تو نیست را به من ببخشی.»[۹۱] پس از آن، مأمون پیشنهاد ولایتعهدی را داد. علی بن موسی که از نیتِ مأمون در انتصابش به ولایتعهدی آگاه بود، از پذیرشِ این پیشنهاد سربازمی‌زد.[۹۲][۹۳][۹۴] علی بن موسی نزدیک به دو ماه در برابر پیشنهادِ ولایتعهدی مقاومت کرد و در نهایت با اکراه، آن را پذیرفت،[۹۵] به‌شرطِ اینکه هیچ فعالیت حکومتی رسمی انجام ندهد.[۹۶][۹۷][۹۸][۹۹]

منابعِ بعدیِ امامیه مانند عیون اخبار الرضا، اثر شیخ صدوق، تأکید می‌کنند که علی بن موسی ولایتعهدی را تنها بدین دلیل که به مرگ تهدید شده بود، پذیرفت.[۱۰۰][۱۰۱][۱۰۲][۱۰۳] شیخ صدوق دلایلی را برای اثبات مدعای خود اقامه کرده‌است از جمله استناد به گزارش هایی مبنی بر اصرار مأمون برای عزیمت علی بن موسی و نامه‌نگاری‌های متعدد در این باره و بهانه‌های علی بن موسی برای رد این درخواست‌ها. همچنین وی گزارشی را نقل می‌کند که بر اساس آن، مأمون، علی بن موسی را تهدید به مرگ کرد تا وی، ولایتعهدی را بپذیرد.[۱۰۴] در کنار دیدگاه شیعیان، برخی منابع اهل سنت نیز به اکراه و اجبار علی بن موسی به پذیرش ولایتعهدی اشاراتی داشته‌اند، از جمله آنها قندوزی حنفی در ینابیع الموده است که گزارش نموده: «علی بن موسی الرضا با گریه و ناراحتی، ولایتعهدی را پذیرفت.» مشابه این گزارش‌ها در منابعی چون مآثر الاناقه فی معالم الخلافه، فصول المهمه، صبح الاعشی و ضحی الاسلام مورد استدلال برای اثبات این مدعی قرار گرفته‌اند.[۱۰۵]

علی بن موسی، در نهایت با چهار شرط، ولایتعهدی را پذیرفت:

  1. احدی را به کار دولتی منصوب نکند.
  2. هیچ‌کس را عزل نکند.
  3. هیچ رسم و روشی را نقض نکند.
  4. فقط از دور مورد مشورت قرار گیرد.[۱۰۶]
سکه‌ای متعلق به دورانِ مأمون که بر روی آن نامِ علی بن موسی الرّضا به‌عنوانِ ولیعهد حک شده‌است

سرانجام، به‌گزارشِ طَبَری پس از آنکه مأمون شرایط علی بن موسی را پذیرفت، او را در ششم رمضان ۲۰۱ ه‍.ق، به ولایتعهدی خود منصوب کرد.[۱۰۷][یادداشت ۴]ابراهیم بن عباس صولی این رویداد را در ۵ رمضان می‌داند. نخستین کسی که با علی بن موسی بیعت و ابرازِ وفاداری کرد، فرزندِ کوچکِ مأمون، عباس بود که لباسی سبز بر تن داشت. از میانِ شاعرانی که ستایش و مدحِ علی بن موسی در این جایگاه را کردند، ابراهیم بن عباس صولی و دِعبِلِ خُزاعی بودند. به هردو نفر، ۱۰،۰۰۰ سکه از مسکوکاتِ تازه‌ضرب‌شده که به‌نامِ علویان بود، دادند. پس از آن عباسیان و علویان متناوباً هدایایی دریافت کردند که ابتدا توسطِ عباس بن مأمون و سپس توسطِ محمد بن جعفر الصادق راهنمایی می‌شدند. پس از مراسم در روز ۷ رمضان/۳۰ مارس، از سوی خلیفه نامه‌ای رسمی مبنی بر اعلانِ انتصاب تنظیم شد تا در مساجدِ سراسرِ امپراتوری خوانده شود.[۱۰۸] افزون بر این، مأمون دختر یا خواهرش، اُمِّ‌حَبیبه را به ازدواجِ علی بن موسی و دخترش اُمِّ‌فَضل را نیز به عقد پسر علی بن موسی، محمد تقی درآورد. نیز، دستورِ ضربِ سکه‌هایی را داد که نام مأمون و ولیعهدش، علی بن موسی، بر روی آن‌ها حک شده‌بود.[۱۰۹][۱۱۰] مأمون به‌شکرانهٔ این کار، حقوق یک سالِ سپاه را پرداخت کرد.[۱۱۱] همچنین مأمون فرمان داد تا نامِ ولیعهد در همه جا در خطبه‌ها ذکر شود و رنگِ پوشش و لباسِ فرم، پوشاکِ رسمی و پرچم‌ها از سیاه که رنگِ رسمیِ عباسیان بود به سبز تغییر کند.[۱۱۲][۱۱۳][۱۱۴] بیهم دائو می‌گوید پیشتر رنگِ سبز به‌عنوان نشانهٔ علویان شناخته نمی‌شد، اما به‌تدریج چنین القا شد که این رنگ، بیشتر به‌عنوانِ نشانی برای ابرازِ اهمیتِ آشتی میان عباسیان و علویان درنظر بوده تا نشانه‌ای از تسلیم شدنِ عباسیان و ادعاهای علویان. نکتهٔ دیگر این است که در میانِ مسلمانان، رنگِ سبز با لباس‌های پوشیده در بهشت ارتباط دارد و اینکه انتخابِ آن، بازتابِ جوِّ کنونیِ چشم‌داشت‌های فریبنده بود.[۱۱۵]

مأمون در سندِ رسمی‌اش شرح داد که او علی بن موسی الرّضا را برترین و بهترین گزینه در میان نسل و فرزندانِ عبدالله بن عباس و علی بن ابی‌طالب می‌داند و امیدوار است که این انتخاب بتواند کمکی برای بازگردانیِ وفاق و وحدت در جامعهٔ اسلامی باشد. علی بن موسی الرّضا نیز در یادداشتِ پذیرشِ خویش که به سند افزوده شده‌است، همان تمایلات را بیان می‌کند و از مأمون برای تلاش در جهتِ اصلاحِ رفتارِ نادرستِ گذشته با علویان تقدیر کرده و متعهد شد که درصورتِ رسیدن به خلافت، با عباسیان به عدل رفتار نماید.[۱۱۶] بیهم دائو نیز در ویرایش سوم دانشنامهٔ اسلام بر این باور است که در بیانیهٔ پذیرشِ علی بن موسی الرّضا — که به نامهٔ انتصاب ضمیمه شده است — چیزی وجود ندارد که بگوید علی بن موسی الرّضا تمایلی به پذیرشِ این مسئولیت نداشت، یا اینکه او این کار را تحتِ فشار انجام داده‌است. او تصویرِ این ماجرا را در منابعِ امامیه، متفاوت ارزیابی می‌کند که تلاشِ زیادی می‌کنند تا نشان دهند که اهدافِ مأمون نسبت به علی بن موسی الرّضا، هر چیزی جز صداقت بود؛ و اینکه علی بن موسی شریکی بی‌میل در نقشه‌ای بود که می‌خواست شخصیتش را به‌عنوانِ یک جویای قدرتِ دنیوی لکه‌دار کند. او نحوهٔ پیشنهادِ خلافت و سپس ولایتعهدی به علی بن موسی الرّضا از سوی مأمون را بیشتر به‌عنوانِ پاسخی به مجادلاتِ ضدِامامیه می‌خوانَد تا این موضوع که علی بن موسی الرّضا واقعاً خود را به‌عنوانِ امامِ امامیه در نظر گرفته و ادعای قانونی برای خلیفه داشته باشد؛ درصورتی‌که او باید اصرار داشته باشد که مأمون از خلافت به نفعِ علی بن موسی الرّضا استعفا دهد. این نیز این نشان می‌دهد که پذیرشِ این عنوان از سوی علی بن موسی الرّضا به‌شرطِ عدمِ انجامِ وظایفِ یک وارث بوده است، یعنی جایگاهی قانونی و نقشی بی‌معنی که عملی انجام ندهد، و به همین دلیل جایگاهش را به‌عنوانِ امام تضعیف نمی‌کند.[۱۱۷]

تصمیمِ شگفت‌آورِ ولایتعهدیِ علی بن موسی الرّضا که از سوی خلیفه گرفته شد، بی‌درنگ مخالفتِ شدیدِ گروه‌های مخالف به‌ویژه عباسیان را برانگیخت و این مخالفت حتی در خراسان — که زیر نفوذِ وزیر ایرانی، فضل بن سهل بود — دیده می‌شد.[۱۱۸] علتِ این اعتراضات، نگرانیِ عباسیان به‌خاطرِ از دست دادنِ جایگاهی بود که پدران‌شان با سختی به‌دست آورده بودند.[۱۱۹] آن‌ها در بغداد بیعتِ خود با مأمون را شکستند و عمویش ابراهیم بن مَهدی (د. ۲۲۴ ه‍.ق/۸۳۹ م) را به‌عنوانِ خلیفه در ۲۸ ذی‌حَجّهٔ ۲۰۱ ه‍.ق/۱۷ ژوئیهٔ ۸۱۷ م منصوب کردند.[۱۲۰] اینها سبب شد تا مأمون اهدافش را از ولایتعهدیِ علی بن موسی افشا سازد. او زیر نظر گرفتنِ علی بن موسی و علویان، حمایتِ علویان از عباسیان، کوچک کردنِ مقامِ علی بن موسی و تنزّلِ وجههٔ اجتماعیش را معرفی می‌کند.[۱۲۱] به‌گفتهٔ برنارد لوئیس، از سوی دیگر شیعیان بسیار احساس پیروزی می‌کردند، اگرچه این‌گونه ناقص و محدود به‌رسمیت شناختنِ ادعاشان، هرگز نظر مساعدِ آنان را جلب نکرد.[۱۲۲]

به نوشته دونالدسون مأمون با هدف خلاصی از مشکلات حکومت در مواجهه با علویان و درخواست‌های آنان که منجر به قیام‌های متعددی شده‌بود، پذیرفت تا علی بن موسی الرضا را به عنوان جانشین خود منصوب سازد؛ اما پس از متقاعد ساختن علی بن موسی برای پذیرش منصب ولایتعهدی، با معضل دیگری مواجه شد. محبوبیت زیاد علی بن موسی نزد شیعیان و عدم دسترسی به برخی از اهداف این انتصاب و همینطور فشارهای حزبِ مخالفش در بغداد، او را از این تصمیم پیشمان کرد. عباسیان بغداد که عموماً از مخالفان مأمون تشکیل شده‌بودند، از اینکه مأمون نه‌تنها علی بن موسی را به جانشینی‌اش نصب کرده، بلکه رنگِ پرچمِ عباسیان را هم به سبز تغییر داده‌است، عصبانی بودند. نگرانی آنان به جهت تصاحب امپراتوریِ اسلامی از دست عباسیان توسط علویان و ایرانی‌ها بود. همین نگرانی‌ها سبب شد تا این حزب، طی جلسه‌ای که در بغداد تشکیل شد؛ مأمون را از خلافت خلع کند و با عمویش ابراهیم بن مهدی، به‌عنوان خلیفه بیعت صورت گیرد. با رسیدن خبر عزل مأمون به مرو، علی بن موسی الرّضا پیشنهاد عزل خویش از ولایتعهدی را به مأمون داده، اما در مقابل مأمون تصمیم گرفت به بغداد برگردد و از حقش دفاع کند.[۱۲۳]

دوره ولایتعهدی

بر اساس گزارش منابع شیعی همچون عیون اخبارالرضا، پس از مراسمِ ولایتعهدی و فرارسیدنِ عید فطر، مأمون پیامی را برای علی بن موسی الرّضا فرستاد تا نمازِ عید فطر را بخواند. علی بن موسی پس از خودداری اولیه، در نهایت پذیرفت تا نمازِ عید را اقامه کند. در روز عید، علی بن موسی با آدابِ خاصی از منزل خارج شد که احساساتِ عمومِ مردمِ شهر را برانگیخت؛ شدتِ احساسات به‌اندازه‌ای بود که مأمون با فرستادنِ پیام به علی بن موسی، وی را از اقامهٔ نمازِ عید منصرف کرد.[۱۲۴] بر اساس آنچه حاکم نیشابوری در تاریخ نیشابور و صدوق در عیون اخبارالرضا بیان می‌دارند، پس از اندکی از این ماجرا، در خراسان خشک‌سالی پدید آمد و گروهی این خشکسالی را در ارتباط با انتصاب علی بن موسی الرضا به ولایتعهدی قلمداد کردند. علی بن موسی نیز اقدام به اقامهٔ نماز باران کرد و در نهایت باران بارید. این واقعه سبب شد تا اطرافیانِ مأمون به علی بن موسی اتهامِ جادوگری زدند و از او به‌بدی یاد و به مأمون گوشزد کردند که این اتفاقات می‌تواند تضعیفِ حکومت را در پی داشته باشد.[۱۲۵][۱۲۶]

به‌ گفته مادلونگ در ایرانیکا، ارتباطِ مأمون و علی بن موسی در مرو، نزدیک و صمیمی بود. بنابر گزارش‌ها، علی بن موسی در خانه‌ای مجاورِ محلِ اقامتِ خلیفه سکونت کرد و ظاهراً ایشان هر روز با یکدیگر ملاقات داشتند. مأمون به‌طورِ علنی می‌خواست که علی بن موسی مستقیماً در همهٔ تصمیمات و مراسم‌های رسمی شرکت کند؛ بااین‌حال اما گزارش شده که علی بن موسی تصریح می‌کرد که در امورِ دولت دخالت نمی‌کند. مأمون نیروی محافظِ شخصی‌اش (شُرَط) و گاردش (حَرَس)، مأمورانِ تحت فرمانِ فرماندهانِ خراسانیِ وفادار به خلافت، و نیز یک حاجب و یک کاتب را برای علی بن موسی گُمارْد. خلیفه در قضاوت‌ها و فتواهایش به او وابسته بود و مناظراتی را میان او و دانشمندانِ مسلمان و نیز بزرگانِ جوامعِ دینیِ دیگر ترتیب می‌داد.[۱۲۷]

ارتباطِ میانِ علی بن موسی و فضل بن سهل هیچ‌گاه خوب نبود.[۱۲۸] بنابر گزارش‌ها، خاندان سهل توانستند برای مدتی امور را مدیریت کنند تا شدتِ اوضاع عراق را پنهان نگاه دارند و مأمون را به این باور رسانند که ابراهیم بن مهدی صرفاً به‌عنوانِ فرماندارش عمل می‌کند،[۱۲۹][۱۳۰] و این علی بن موسی بود که بدون حب و بغض، چشمِ مأمون را نسبت به این موضوع باز و اصرار کرد که به بغداد برود و حضورش سببِ بازگشتِ آرامش و صلح به آنجا شود.[۱۳۱][۱۳۲][۱۳۳] این ارزیابیِ وضعیت، از سوی چند تن از فرماندهانِ سپاهِ مأمون پشتیبانی شد و مأمون تصمیم گرفت به عراق سفر کند. فضل بن سهل که هدفش حفظِ حکومت در شرق بود، استعفای خویش را ارائه کرد و با استدلالِ شدتِ تنفرِ عباسیان نسبت به خود، از خلیفه خواست تا او را به‌عنوانِ فرماندارِ خراسان بزرگ منصوب کند. مأمون دیگربار بر کمالِ اعتمادش به او تأکید کرد و از او خواست تا نامه‌ای دیگر با مُهر و نامِ خلیفه در تأییدِ امتیازاتِ استثناییِ خود بنویسد. این نامه در صَفَرِ سال ۲۰۲ ه‍.ق مهر و امضا، و به‌طورِ رسمی از سوی علی بن موسی نیز تأیید شد. پس از آن، برای انتشار در سراسرِ امپراتوری فرستاده شد.[۱۳۴]

امامت

شیعه
Hadith Ali.svg
درگاه تشیع
عقاید
فروعنمازروزهخمسزکاتحججهادامر به معروفنهی از منکرتولیتبری
عقاید برجستهمهدویت: غیبت (غیبت صغرا، غیبت کبراانتظار، ظهور و رجعتبداشفاعت و توسلتقیهعصمتمرجعیت، حوزه علمیه و تقلیدولایت فقیهمتعهشهادت ثالثهجانشینی محمدنظام حقوقی
شخصیت‌ها
چهارده معصوممحمدعلیفاطمهحسنحسینسجادباقرصادقکاظمرضاجواد (تقی) • هادی (نقی) • حسن (عسکری) • مهدی
صحابهسلمان فارسیمقداد بن اسودمیثم تمارابوذر غفاریعمار یاسربلال حبشیجعفر بن ابی‌طالبمالک اشترمحمد بن ابوبکرعقیلعثمان بن حنیفکمیل بن زیاداویس قرنیابوایوب انصاریجابر بن عبدالله انصاریابن‌عباسابن مسعودابوطالبحمزهیاسرعثمان بن مظعونعبدالله بن جعفرخباب بن ارتاسامة بن زیدخزیمة بن ثابتمصعب بن عمیرمالک بن نویرهزید بن حارثه
زنان: فاطمه بنت اسدحلیمهزینبام کلثوم بنت علیاسماء بنت عمیسام ایمنصفیه بنت عبدالمطلبسمیه
رجال و علماکشته‌شدگان کربلافهرست رجال حدیث شیعهاصحاب اجماعروحانیان شیعهعالمان شیعهمراجع تقلید
مکان‌های متبرک
مکه و مسجدالحراممدینه، مسجد النبی و بقیعبیت‌المقدس و مسجدالاقصینجف، حرم علی بن ابی‌طالب و مسجد کوفهکربلا و حرم حسین بن علیکاظمین و حرم کاظمینسامرا و حرم عسکریینمشهد و حرم علی بن موسی الرضا
دمشق و زینبیهقم و حرم فاطمه معصومهشیراز و شاه‌چراغکاشمر و حمزه بن حمزه بن موسی بن جعفر امامزاده سید مرتضی و آرامگاه سید حسن مدرسآستانه اشرفیه و سید جلال‌الدین اشرفری و حرم شاه عبدالعظیم
مسجدامامزادهحسینیه
روزهای مقدس
عید فطرعید قربان (عید اضحی)عید غدیر خممحرّم (سوگواری محرمتاسوعا، عاشورا و اربعین) • عید مبعثمیلاد پیامبر • تولد ائمه • ایام فاطمیه
رویدادها
رویداد مباهلهرویداد غدیر خمسقیفه بنی‌ساعدهفدکرویداد خانه فاطمه زهراقتل عثمانجنگ جملنبرد صفیننبرد نهروانواقعه کربلامؤتمر علماء بغدادحدیث ثقلیناصحاب کساآیه تطهیر
کتاب‌ها
قرآننهج‌البلاغهصحیفه سجادیه
کتب اربعه: الاستبصاراصول کافیتهذیب الاحکاممن لایحضره الفقیه
مصحف فاطمهمصحف علیرساله حقوقاسرار آل محمد
وسائل‌الشیعهبحارالانوارالغدیرمفاتیح‌الجنان
تفسیر مجمع‌البیانتفسیر المیزانکتب شیعه
شاخه‌ها
دوازده‌امامی (اثنی‌عشری)اسماعیلیهزیدیهغلاهواقفیه
منابع اجتهاد
کتاب (قرآن)سنت (روایات پیامبر و ائمه)عقلاجماع

به‌عقیدهٔ شیعه، امامت مهمترین منصب پس از نبوت در اسلام است و هر امام به‌وسیلهٔ امامِ پیشین و از سوی خدا، عهده‌دارِ منصبِ امامت می‌شود.[۱۳۵][۱۳۶] با بروزِ اختلافات در جانشینیِ جعفر صادق، شیعیان این‌بار در جانشینیِ موسی کاظم دقّتِ بیشتری را لازم دیدند و در دورانِ حیاتِ موسی کاظم سعی در شناختِ جانشینش نمودند.[۱۳۷] موسی کاظم نیز در این زمینه، اقداماتِ شفاهی و کتبی فراوانی را پیش‌بینی کرده‌بود. از جمله می‌توان به روایاتی با موضوع اِعطای حقوقی چون خُمس و زَکات به علی بن موسی، وصیّ دانستنِ وی، تصریح به امامتش و توصیه به تبعیتِ از او اشاره کرد. اقداماتِ کتبی وی نیز شامل نامه‌هایی با مضمونِ تأییدِ امامتِ علی بن موسی پس از حیاتِ خودش بوده‌است. در این‌باره، صَدوق در عُیونُ اَخبارِ الرِّضا از دو نامه‌ای یاد می‌کند که موسی کاظم در آن به امامتِ علی بن موسی وصیت کرده‌است.[۱۳۸][۱۳۹] قرشی در حیاة الامام الرضا، سیزده روایت را با موضوع تصریح به امامت علی بن موسی به نقل از موسی کاظم فهرست کرده‌است.[۱۴۰] شیخ مفید نیز دوازده تَن از اصحاب موسی کاظم را نام برده‌است که جانشینیِ علی بن موسی در امامت را از زبان موسی کاظم نقل کرده‌اند.[۱۴۱] علی بن یَقْطین از قولِ موسی کاظم روایت می‌کند: «علی بهترینِ فرزندانم است و من کُنیه‌ام (اَبوالْحَسَن) را به او داده‌ام.»[۱۴۲] علاوه‌بر تصریح به امامتش از سوی موسی کاظم، دلایل دیگری بر امامتش اقامه شده‌است، از جمله: تصریحِ پیامبرِ اسلام به امامتش و وجودِ نامش در لوحِ فاطمه زهرا، گستردگی علم و آگاهیَش، عصمت وی و معجزاتی که از او گزارش شده است.[۱۴۳] به‌نظر نمی‌رسید کسی از برادرانش ادعای امامت داشته باشد، اگرچه بعضی از آنان مانند عباس بن موسی ظاهراً زنده بودن یا رجعتِ پدرشان را تبلیغ می‌کردند.[۱۴۴]

یکی از چالش های اصلی علی بن موسی الرضا در ابتدای دوره امامت خود، شکل گیری مذهب واقفیه بود. در ابتدا، بعضی از وکلای موسی کاظم به‌ویژه علی بن اَبی‌حَمزهٔ بَطائِنی، زیاد بن مَروان قَندی و عثمان بن عیسی رَواسی درگذشت وی را انکار کردند و اعتقاد به این مذهب را رواج دادند. آنان اموال و دارایی‌هایی را که به‌عنوانِ خُمس و نُذورات از شیعیان در اختیار داشتند، را نزدِ خویش نگاه داشتند و علی بن موسی را به‌عنوانِ امام نپذیرفتند. واقفی‌ها معتقد بودند موسی بن جعفر از دنیا نرفته و هنوز زنده است و روزی می‌خورد و همو قائم آل محمد است که به غیبت رفته‌است.[۱۴۵][۱۴۶][۱۴۷][۱۴۸] این مسئله، سبب اختلاف اعتقادی بزرگی در گروه‌های گوناگونِ شیعیان به‌ویژه در کوفه و بغداد شد. پس از آن علی بن موسی متهم به انحراف از آموزه‌های اجدادش در برخی موارد شد.[۱۴۹]

به‌ گفته رسول جعفریان، تردیدی نیست که انگیزهٔ پیدایشِ وقف و گرایش به آن، ناشی از عقیدهٔ محض و درکِ واقعیت نبوده، بلکه برخاسته از تمایلات مادّی و هواهای نفسانی و دنیایی بوده‌است.[۱۵۰] حسین مدرّسی در علتِ پیدایشِ واقفیه می‌گوید هرچند گزارشِ منابعِ شیعی مبنی بر امتناعِ بعضی از وکلای موسی کاظم در بازگردانیِ اموال به علی بن موسی الرّضا پس از قتلِ موسی بن جعفر درست است، بااین‌حال این تمامِ علتِ ماجرا نیست. او ادامه می‌دهد که انتظارِ دیرپایِ جامعهٔ شیعه برای قیامِ «قائِمِ آلِ محمّد» سبب شد تا با توجه به رواجِ حدیثی که هفتمین امام را «قائم» معرفی می‌کرد، بسیاری از شیعیان به قائِمیَّتِ موسی کاظم معتقد شوند و او را زنده بپندارند که بازخواهد گشت و «دولتِ حق» را برپا خواهد کرد. تا سال‌های طولانی پس از قتلِ موسی بن جعفر، این امید در میانِ شیعیان وجود داشت؛ امیدی که با استناد به آن حدیث، به‌زودی پایان نمی‌پذیرفت.[۱۵۱]

با ظهورِ مذهب واقفیه، یونس بن عبدالرحمن قمی — یکی از شاگردانِ موسی کاظم — اقدام به تبلیغ علیهِ جریانِ وقف کرد. موقعیتِ ممتازِ علمی و سوابقِ یونس سبب شد تا مردمانِ بسیاری از جریانِ وقف، به امامتِ علی بن موسی گرایش پیدا کنند.[۱۵۲] شیعیان نیز با وجود تحیُّر در مسئلهٔ جانشینیِ موسی کاظم، با پرسش و پاسخ به دنبالِ جانشینِ واقعیِ موسی کاظم بودند. یقطینی نقل می‌کند که علی بن موسی الرّضا بالغ بر پانزده‌هزار مسئلهٔ شیعیان را پاسخ داد.[۱۵۳] بااین‌حال، هارون رابطهٔ خوبی با وی نداشت و به مردمِ مدینه، اجازهٔ ملاقات و حضور در مجلسِ درسش را نمی‌داد.[۱۵۴] علی بن موسی نیز برای استدلال بر امامت خویش، تدارک سفری به بصره و کوفه را دید و با استقرار در منزل حسن بن محمد علوی در شهر بصره، جلسه بزرگی تدارک دید و با جمعی از مخالفین خود در امر امامت، گفتگو نمود. در این جلسه، جاثلیق نصاری و راس الجالوت نیز حضور داشتند و علی بن موسی با آنها مناظره نمود.[۱۵۵] سرانجام بسیاری از واقفیه، با گذشتِ زمانْ امامتِ علی بن موسی الرّضا را تصدیق کردند و در آغاز سدهٔ سومِ هجری قمری، اکثریتِ شیعیان از علی بن موسی الرّضا در جایگاهِ امامِ مُفْتَرَضُ‌الطّاعَة اطاعت می‌کردند.[۱۵۶]

از معضلاتی که شیعیان در دورانِ امامتِ علی بن موسی الرّضا با آن مواجه بودند، شکّ و شبهات در مسائلِ مَهدَویَّت بود. علاوه بر شیعیانِ واقفی که با استناد به روایاتِ مهدویت، جریانِ وَقْف را پیش آوردند، پذیرشِ ولایتعهدیِ مأمون نیز به عنوانِ دلیلی بر قائِمیَّتِ علی بن موسی مطرح شد. بروزِ اتفاقاتِ دیگری چون قیامِ محمد بن جعفر در مدینه و ادعای مهدویتش و نیز قیامِ یک اُمَوی با شعارِ سُفیانی در دَمِشق بر حیرتِ شیعیان در این دوران افزود. بدین‌منظور علی بن موسی الرّضا اقداماتِ فراوانی در تبیینِ مهدویت و رفعِ شک شیعیان نمود.[۱۵۷]

اصحاب، شاگردان و وکلا

جغرافیای جهانِ اسلام در دورانِ حیاتِ علی بن موسی الرّضا، گستره‌ای از چین تا اقیانوس اطلس و از جنوبِ آفریقا تا شمالِ ترکیه بود. جغرافیای تَشَیُّع در این دوران، مناطقِ مرکزی و شمال شرقیِ جغرافیای اسلام بود. از شهرهای مهم که کانونِ شیعیان در این دوران بوده‌است، می‌توان به مصر، بغداد، کوفه و بصره اشاره کرد. تشیع در ایران نیز، پراکندگیِ بالایی داشت و در قم تراکمِ بسیاری وجود داشت به‌گونه‌ای‌که قم را تنها شهرِ شیعیِ جهانِ اسلام می‌دانستند. در این میان، گزارش‌هایی از وجودِ شیعیان در شهرهایی چون رِی، خراسان، نیشابور و مناطقِ جنوبی و جنوب شرقیِ ایران نقل شده‌است، اما تراکم و تعدادِ شیعیان را بسیار محدود معرفی کرده‌اند. یکی از دلایل این گسترش، ناامنی‌هایی ناشی از سخت‌گیری هارون بر شیعیان و سرکوب قیام‌های علیه حکومت توسط حکومت‌های مختلفی از جمله مأمون بود. رفاه موجود در شهرهای ایرانی نیز در مهاجرت اعراب به منطقه ایران مؤثر بوده‌است. این موارد سبب شد تا شیعیانی که در قیام‌ها فعالیتی نیز نداشتند، به مناطق امنی در ایران مهاجرت نمایند که پراکندگی این طایفه را در پی داشت. اندک‌اندک و با افزایشِ کَمّی و کیفیِ شاگردانِ شیعیِ علی بن موسی الرّضا در ایران و به‌ویژه قم، شهر قم به مرکزِ شیعیان تبدیل شد و لقبِ «حرمِ اهلِ بیت» را کسب کرد.[۱۵۸]

با احتمالِ روی کار آمدن عباسیان، جعفر صادق، تمهیداتی اندیشید تا بتواند فشارِ حاکمیت بر دستگاهِ امامت را کمتر کرده و اهدافِ خویش را پیش ببرد. یکی از این تمهیدات، ایجادِ شبکهٔ وُکَلا بود. این فشار با روی کار آمدنِ عباسیان روزبه‌روز بیشتر شد تا جایی که موسی کاظم به‌اتهامِ تحریکِ حَسَنیان برای قیام علیهِ حکومت بازخواست شد و مجبور به سوگند شد.[۱۵۹] در چنین شرایطی، علی بن موسی در وضعیتِ بهتری به‌سر می‌بُرد؛ چرا که افزون‌بر نفوذِ سیاسی و اجتماعی، تعدادِ اصحاب و یارانِ اثرگذار نیز نسبت به دورانِ دیگر امامانِ شیعه، رو به فزونی گذاشته بود. تعدادِ اصحابِ اجماعی که از علی بن موسی الرّضا نقلِ حدیث می‌کردند، شاهدی بر این واقعه است. ازاین‌رو می‌توان دورانِ وی را دورانِ ترکیبِ مدیریتِ مستقیم (اِستِفْتاء از امام) و مدیریتِ واسطه‌ای (اجتِهاد بر مبنای نَصّ) دانست. شاهدِ این مدعا، تعدادِ روایاتی است که از علی بن موسی الرّضا نسبت به دیگر امامانِ شیعه نقل شده‌است. در این دوران، شاگردان و اصحابِ علی بن موسی الرّضا توانستند پالایشِ احادیث را شروع کرده و در مواجهه با معضلاتِ علمی از علی بن موسی الرّضا استفتاء نمایند. علی بن موسی الرّضا دربارهٔ این فرایند، به احمد بن اَبی‌نَصْرِ بَزَنْطی گفته‌است: «بر ماست که اصول را بر شما عرضه کنیم و بررسیِ فروعِ هر مسئله و بحث دربارهٔ آن به عهدهٔ شماست».[۱۶۰][۱۶۱] این مدیریت واسطه‌ای تا دوران حسن عسکری، ادامه داشت.[۱۶۲]

از دیگر تمهیدات علی بن موسی در مواجهه با کثرت شاگردانش، سازمان بخشیدن به شبکه وکلا بود. او در این کار موفق بود و توانست تا سازمانِ وکالت و مدیریتِ سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادیِ شیعه را نظم و گسترش دهد. بر این اساس، شیعیان در عراق و سراسرِ مناطقِ غربیِ ایران به جامعه‌ای منسجم و هویت‌یافته تبدیل شدند.[۱۶۳] از میانِ شبکهٔ وکلایی که با علی بن موسی الرّضا در ارتباط بودند و نایبِ وی محسوب می‌شدند، بعضی جایگاهِ والاتری داشته و سخن‌شان از اعتبارِ بیشتری برخوردار بوده‌است. این افراد عبارتند: از محمد بن راشِد، عُمَر بن فُرات و محمد بن فُرات. در وکیل و باب بودنِ محمد بن فرات، اختلافی وجود دارد و برخی منابع چون کَشّی، وی را مدعیِ وکالت دانسته و مغضوبِ علی بن موسی الرّضا معرفی کرده‌است.[۱۶۴] علی بن موسی در این دوران به‌جهتِ فشارِ حکومت، سعی می‌نمود تا علاقه‌مندان به علوم و معارفِ دینی را به شاگردانِ مطرحِ خویش در شهرهای مختلف ارجاع دهد.[۱۶۵] در این میان علی بن موسی شاگردانش را به صبر و شکیبایی در برابر ظلمِ حکومت فرامی‌خوانْد و از قیام علیهِ حکومت بازمی‌داشت.[۱۶۶]

در کتاب اَلْجامِعُ لِرُواةِ و اصحابِ الْاِمامِ الرِّضا، مجموعِ اصحاب و شاگردانِ علی بن موسی الرّضا ۸۳۱ تن عنوان و نام برده شده‌است.[۱۶۷] افرادی از اصحاب وی که منصب وکالتش را عهده‌دار بودند، عبارتند از: عبدالرّحمن بن حَجّاج (وکیل در بغدادصَفْوان بن یَحییٰ بِجِلّی (مدینهیونس بن یعقوب بجلی (مدینهابراهیم بن سلام نیشابوری، عَبدُالْعَزیز بن مُهْتَدی (قمعلی بن مَهْزیار اهوازی، عبدالله بن جُندَب، فضل بن سَنان (نیشابورابوعلی بن راشد، ابوعلی رَیّان بن صَلْت قمی، هُشام بن ابراهیم عباس، ابراهیم بن محمد همذانی‌، اسحاق بن ابراهیم حصینی‌، حسین بن عبد ربّه‌ و یونس بن عبدالرحمن.[۱۶۸][۱۶۹] از این میان، یونس بن عبدالرحمن، صفوان بن یحیی، ابن ابی‌عُمَیْر، عبدالله بن مُغَیْره، حسن بن محبوب، احمد بن ابی‌نصر بَزَنْطی، فضل بن شاذان نیشابوری، حسن بن علی بن فَضّال، عثمان بن عیسی و فَضّالَةِ بن اَیّوب از جمله اصحاب اجماعی بشمار می‌آیند که از علی بن موسی نقل روایت داشته‌اند.[۱۷۰] غیر از اینان، مهمترین اصحاب وی، حسین بن سعید اهوازی، احمد بن عامِر طایی و زکریّا بن آدم اَشعَری معرفی شده‌است.[۱۷۱] علاوه بر مردان، کسانی همچون نجمه خاتون (مادرش)، خیزران نوبیه (همسرش)، حکیمه (دخترش)، فاطمه (دخترش) و عذرا (کنیزش)؛ از جمله زنانی هستند که موفق به نقل حدیث از او شده‌اند.[۱۷۲]

کشته‌شدن

عکسی از مرقدِ علی بن موسی الرّضا در مشهد

شش ماه پس از استعفای فضل بن سهل از وزارت، و هنگامی که مأمون به همراه ولیعهد و دربار، قصدِ غرب را کرده بود، فضل در سرخس و در دوم شَعبانِ سال ۲۰۲ ه‍.ق، توسط چند تن از فرماندهانِ سپاه کشته شد. هرچند مأمون دستورِ اعدامِ این فرماندهان را صادر کرد، اما آنان مدعی بودند که این اقدام به دستور خلیفه صورت گرفته است. هنگامی‌که کاروان مأمون به طوس رسید، علی بن موسی الرّضا احساسِ بیماری کرد و پس از چند روز درگذشت. بنابر معتبرترین گزارش‌ها، درگذشت او در آخرین روزِ صفرِ سال ۲۰۳ ه‍.ق اتفاق افتاده‌است. تاریخ‌های دیگری در همان محدودهٔ ماه صفر برای این واقعه ذکر شده‌است. خلیفه از گروهی از علویان و خویشاوندانِ علی بن موسی الرّضا از جمله عمویش، محمد بن جعفر، درخواست کرد تا پیکرِ علی بن موسی را بررسی و تأیید کنند که او به مرگِ طبیعی درگذشته است و دستور داد که پیکرش در کنارِ قبرِ پدرِ خویش، هارون، در منزلِ حُمَیْد بن قَحْطَبهٔ طایی در سَناباد در نزدیکیِ نوغان به خاک سپرده شود. مأمون غم و اندوهِ بسیاری از خود نشان داد و بنابر گزارش‌ها بدون عَمامه در مراسمِ تشییعِ پیکر حاضر شد و به‌مدتِ سه روز در آنجا به عزاداری پرداخت. بااین‌حال بسیاری از منابع، او را متهم به دست داشتن در مسمومیتِ علی بن موسی الرّضا دانسته‌اند. درگذشتِ ناگهانیِ وزیر و ولیعهد که زنده بودن‌شان سبب می‌شد تا آشتی با عباسیانِ مخالف در بغداد ناممکن باشد، این احتمال را تقویت می‌کند که مأمون در این مرگ‌ها دست داشته‌باشد. البته این احتمال بدین معنا نیست که غم و اندوهش برای علی بن موسی و احساسات و وابستگی‌اش به او، لزوماً از روی ریاکاری یا ساختگی بود، بلکه می‌تواند نشان‌دهندهٔ غلبهٔ محاسباتِ سردِ سیاسی بر احساسات و ایده‌آل‌های شخصی او برای تثبیت منصب خلافتش باشد.[۱۷۳][۱۷۴]

اکثر منابعِ متقدم شیعی دلیل بیماریِ منجر به مرگ علی بن موسی الرّضا را مسمومیت بر اثر زهر و به اشارت مأمون اذعان دارند. برخی از این منابع عبارتند از: ابوبکر خوارزمی در رساله خوارزمی، ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبین، مجلسی در بحارالانوار، صدوق در معانی الاخبار و من لایحضر الفقیه و عقائد الصدوق و مفید در الارشاد.[یادداشت ۵][۱۷۵] تاریخ‌نویسانِ شیعه علتِ مسمویت و درگذشتِ علی بن موسی را انارِ مسمومی می‌دانند که توسط علی بن هُشام به وی داده شد. برخی گزارش‌ها از آبِ انارِ مسمومی که به‌دستِ یکی از درباریان تهیه و توسط شخصِ خلیفه به علی بن موسی خورانده شد، یاد کرده‌اند. با این وجود، طبری اشاره‌ای به احتمالِ قتل نمی‌کند.[۱۷۶] دربارهٔ شیوهٔ مسموم شدنِ علی بن موسی الرّضا گزارش‌های مختلفی وجود دارد. شیخ مفید در الارشاد و شیخ صدوق در عیون اخبار الرّضا آورده‌اند که مأمون از یکی از غلامانش به‌نام بشیر خواست تا به دستانش زهر بمالد و سپس همراه با بشیر، نزدِ علی بن موسی رفت و پس از احوالپرسی، از بشیر خواست برای علی بن موسی الرّضا، اناری آب‌گیری کند و آن را به دستِ خود به علی بن موسی خوراند. صدوق، مفید و ابن جوزی گزارشی را از شخصی به‌نامِ محمد بن جیم نقل می‌کنند که وی با قرار دادنِ چند روزهٔ سوزن‌های زهرآلود در حبه‌های انگور و آوردن آن نزدِ علی بن موسی، وی را مسموم ساخته‌است.[۱۷۷] شیوه‌های دیگری نیز از مسمومیت برای علی بن موسی الرّضا گزارش شده‌است، از جمله مسمومیت با عسل که علی بن زید بیهقی آن را نقل کرده‌است.[۱۷۸] مادلونگ نیز با وجود اینکه احتمال قتل را داده، اما احتمال مرگ طبیعی علی بن موسی را با استناد به روایتی که محمد بن جعفر پیکر علی بن موسی را وارسی کرده‌است؛ تقویت می‌کند. این در حالی است که روایاتِ دیگری مبنی بر مسمومیتِ علی بن موسی الرّضا در منابعِ شیعه و سنی گزارش شده‌است. در این میان، شیعیانی چون سید ابن طاووس، شیخ مفید و اربلی، یا مسمومیت و یا دخالتِ مأمون در این قتل را به دیده تردید نگریستند.[۱۷۹][۱۸۰][۱۸۱] منابعی از اهل سنت نیز درگذشتِ علی بن موسی الرّضا را به‌خاطرِ بیماری ولی بر اثرِ خوردنِ انگورِ بسیار دانسته‌اند. نخستین گزارش در این‌باره از سوی طبری نقل شده‌است. در بین منابعِ تاریخیِ اهل سنت، از جمله، تَذکِرَةُ الْخَواصِّ ابن جوزی، مِرْآةُ الْجَنانِ یافعی، اَلصَّواعِقُ الْمُحْرِقَة ابن حَجَر هِیْتَمی و وَسیلَةُ الْخادم اِلَی الْمَخدوم فضل بن روزبِهان خُنْجی به مسمومیتِ علی بن موسی الرّضا در طوس و درگذشتش بر اثرِ این مسمومیت اشاره کرده‌اند، اما به شیوهٔ مسمومیت و عامل آن اشاره‌ای ننمودند. در کنارِ این گزارش‌ها، دانشمندانی از اهل سنت، علاوه بر اعلامِ مسمومیت به‌عنوان سببِ درگذشتِ علی بن موسی، عاملِ این مسمومیت را نیز مأمون معرفی دانسته‌اند، از جملهٔ آنان می‌توان به دیدگاه مَقریزی در اَلْمُقَفَّی الْکَبیر و اَلنُّقودُ الْکَبیر، ابن حِبّان در اَلثِّقات، صَفْدی در اَلْوافی بِالْوَفَیات، اَبُوالْفَرَج اصفهانی در مَقاتِلُ الطّالِبین، ابن عظیمی در تاریخِ حَلَب، تِرمانینی در اَحْداثُ التّاریخِ الْاِسلامیِّ بِتَرتیبِ السِّنینَ و قُنْدوزی در یَنابیعُ الْمَوَدَّة اشاره کرد.[۱۸۲]

دفن و آرامگاه

قدیمی‌ترین تصویر از حرم علی بن موسی الرضا مربوط به سال ۱۲۳۰ ه.ق

مراسم دفن

پس از درگذشتِ علی بن موسی الرّضا، پیکرش را در سمتِ بالاسرِ قبرِ هارون دفن کردند. علی بن موسی الرّضا در سفرِ بازگشتش از مرو، زمانی که به روستای سناباد وارد شد، وقتی بر سر قبرِ هارون الرشید رسیدند، به اَباصَلْت خبرِ دفن شدنش در بالاسرِ هارون را داد. سپس از نیتِ مأمون جهتِ دفنِ پیکرش در کنارِ هارون پرده برداشت و به اباصلت اطمینان داد که پایینِ پا و پشت سرِ هارون به‌خاطرِ سختی، زمین شکافته نمی‌شود و مأمون مجبور است که او را در بالاسرِ هارون دفن کند.[۱۸۳] بنابر روایتی از عیون اخبار الرّضا، از اباصلت نقل شده بعد از آنکه علی بن موسی الرّضا مسموم شد، محمد بن علی، فرزند علی بن موسی الرّضا — که پیش از آن در مدینه بود — به‌صورتِ معجزه‌گونه‌ای به خراسان آمد و پدرش را غسل و کفن نمود. مأمون به‌مدتِ یک روز، درگذشتِ علی بن موسی الرّضا را از مردم مخفی کرد و در روز بعد، وقتی مردم خبرِ درگذشتِ علی بن موسی الرّضا را شنیده و در مقابلِ خانهٔ مأمون اجتماع کرده بودند، پیام داد که تشییعِ پیکرِ علی بن موسی الرّضا، روز دیگری انجام خواهد شد و بدین ترتیب مردم متفرق شدند. سپس شبانه و بدون مراسمِ تشییع، او را دفن نمود.[۱۸۴]

مدفن

پیش از دفن علی بن موسی الرّضا در سناباد، نام این منطقه «بُقْعهٔ هارونی» بوده است.[۱۸۵] پس از دفنِ علی بن موسی، آبادانی آنجا شتاب گرفت و سامانیان اقدام به ساختِ بناهایی در آنجا نمودند.[۱۸۶] تا آنجا که در دورهٔ غَزنَویان، ساختمان و قُبّهٔ جدیدی بر آن مقبره ساخته شد[۱۸۷] و این ساخت و سازها تا دورهٔ صَفَویان ادامه داشت و در حکومتِ صفویان به اوج خود رسید. توسعه بارگاه در عصرِ افشاریه با طلاکاری ایوان صحن ادامه داشت تا آنکه در دوره قاجاریه، ضریح جدیدی برای بارگاه ساخته شد. در دوران سلطنت پهلوی، بیشتر تلاش‌ها معطوف به بازسازی، ترمیم و تغییر کاربری‌های بخش‌های مختلف حرم شد. پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران، طرح‌های مختلفی در توسعه حرم اجرا شد و بیشترین حجم توسعه مربوط به این دوران بوده‌است.[۱۸۸]

خانواده

همسران

در منابعِ تاریخی، برای علی بن موسی الرّضا دو همسر به نام‌های سَبیکه و امّ‌حبیبه ذکر شده‌است. سبیکه، کنیزی منسوب به نوبه — از نواحیِ مصر — بوده‌است و دیگر نام‌های او عبارتند از: سبیکهٔ نوبیّه و خَیْزُران. متون تاریخی، وی را از خاندانِ ماریهٔ قِبطیّه، همسرِ پیامبرِ اسلام، دانسته‌اند.[۱۸۹] امّ‌حبیبه نیز دخترِ مأمون عباسی بود که پس از ماجرای ولایتعهدی علی بن موسی به عقدِ وی درآمد.[۱۹۰] مسعودی در اینکه ام‌حبیبه، خواهرِ مأمون است یا دختر وی، تردید دارد اما خواهر بودنِ وی را برای مأمون قوی‌تر می‌داند.[۱۹۱][۱۹۲] شیخ طوسی از یک همسر دیگر به‌نامِ «رُحْم» یاد کرده که در مدینه بوده‌است.[۱۹۳]

فرزندان

در تعداد و نامِ فرزندان علی بن موسی اختلاف است؛ گروهی آنان را شش تن (پنج پسر و یک دختر) به نام‌های محمّد (ملقب به تقی و قانع)، حسن، جعفر، ابراهیم، حسین و فاطمه (یا عایشه) گزارش کرده‌اند. ابن جوزی در تذکره الخواصّ پسران را با حذف حسین، چهار تن نام برده‌است؛ اما شیخ مفید بر این باور است که علی بن موسی را فرزندی جز محمد جواد نبوده و ابن شهرآشوب و طَبْرِسی در اَعلامُ الْوَریٰ نیز بر همین اعتقاد است. در اَلْعُدَدُ الْقَویَّة تعداد فرزندانِ علی بن موسی الرّضا، دو فرزند پسر به نام‌های محمّد و موسی ذکر شده‌است؛ و آنچه در قُربُ‌الْاَسناد آمده، این قول را تقویت می‌کند. در قرب‌الاسناد آمده‌است که بزنطی از علی بن موسی الرّضا سؤال کرد: «در چند سالِ پیش پرسیدم که جانشین شما کیست؟ فرمودید فرزندم، و در آن روز فرزند نداشتید، و اکنون خداوند به شما دو فرزند عطا فرموده‌است، کدام یک از این دو، جانشین شماست؟». در کتاب عیون اخبارالرّضا آمده که علی بن موسی الرّضا دختری به نام فاطمه داشته‌است.[۱۹۴][۱۹۵] غروی نایینی در مُحَدِّثاتِ شیعه می‌گوید دختری به نام فاطمه برای علی بن موسی گزارش شده که همسرِ محمد بن جعفر بن قاسم بن اسحاق بن عبدالله بن جعفر بن ابی‌طالب بوده است.[۱۹۶] به‌گفتهٔ سید علی مقدم قوچانی، همهٔ این فرزندان به‌جز محمد تقی در زمانِ حیاتِ علی بن موسی، درگذشته‌اند.[۱۹۷]

انتساب محمد تقی

از مسائلی که در زندگانیِ علی بن موسی الرّضا در منابع یاد شده، انکارِ نسبتِ پدری–فرزندیِ علی بن موسی الرّضا و محمد تقی است. خاستگاهِ این شبهه، فاصلهٔ زمانیِ ۳۰ ساله بین ازدواجِ علی بن موسی و تولدِ محمد تقی است. همین شبهه سبب شد تا جمعی به امامتِ علی بن موسی الرّضا شک کنند؛ چراکه معتقد بودند امام باید صاحبِ فرزند باشد. دلیلِ دیگرِ این انکار، تفاوتِ رنگِ پوستِ بین این پدر و فرزند بود؛ آن‌طور که منابع منعکس کرده‌اند، رنگِ پوستِ محمد تقی به‌مقدارِ زیادی تیره بوده‌است.[۱۹۸] بنابر گزارشی که کُلَیْنی در کافی نقل می‌کند، علی بن جعفر با اعتراف بر ظلمی که خود به‌همراهِ عموها و برادرانِ علی بن موسی الرّضا بر وی روا داشته‌اند، داستان را این‌گونه شرح می‌دهد که وقتی رنگِ دگرگونِ محمد تقی را دیدیم، به علی بن موسی الرّضا شکایت بردیم که در میانِ خاندان ما، امامی که رنگش دگرگون باشد، نبوده‌است و علی بن موسی پاسخ داد این فرزند، زادهٔ من است. اما خویشانِ علی بن موسی الرّضا به این حرف، قانع نشدند و تقاضای داوریِ قیافه‌شناس را مطرح کردند. علی بن موسی مباشرت در چنین کاری را رد کرد، ولی آنان را مختار قرار داد که هرچه می‌خواهند انجام دهند. در نهایت در روزی مشخص، همگان جمع شدند و برای اطمینانِ بیشتر، بر علی بن موسی الرّضا لباسِ مبدل تن کرده و با صحنه‌سازی، او را باغبانِ خانه معرفی کردند و به وی گفتند در باغ مشغولِ کار شود، سپس همگی در اتاق جمع شدند. در نهایت قیافه‌شناس، بررسی‌های خود را انجام داد و اعلام کرد که پدرِ این فرزند در اتاق نیست، اما عموهای این فرزند و عموهای پدرش در اینجا حاضر هستند؛ سپس اعلام کرد که اگر کسی پدر این فرزند باشد، آن باغبانی است که ردِّ پایش را در باغچه دیده‌ام. با این سخنِ قیافه‌شناس، همگی به اشتباه خود پی‌برده و به امامتِ محمد بن علی اقرار کرده و از علی بن موسی الرّضا عذر خواستند.[۱۹۹]

جانشینی

از دیگر مسائلِ پرحاشیهٔ زندگیِ علی بن موسی الرّضا، مسئلهٔ جانشینیِ وی بوده‌است. پس از ماجرای واقفی‌ها و انکارِ امامتِ علی بن موسی و مسائلی که در دیرفرزندآوریِ علی بن موسی پیش آمد، و در نهایت انکارِ انتسابِ محمد تقی به علی بن موسی، علی بن موسی الرّضا بارها بر جانشینیِ محمد تقی تأکید و توصیه نمود. مسئلهٔ بعدی که در جانشینیِ علی بن موسی الرّضا رخ داد، مسئلهٔ سنِّ کمِ محمد تقی بود. پذیرشِ امامی که در سنِ کودکی به امامت رسیده‌است، برای شیعیان سابقه نداشت. بحرانِ جانشینی با غیبتِ علی بن موسی و عدمِ حضورش در بین مردم به‌جهتِ احضارش به مرو و همین‌طور عدمِ امکان رفتن به حَجّ بیش از پیش فراگیر شد. بدین خاطر علی بن موسی الرّضا پیش از احضار به مرو، تمام تلاش خود را در تثبیتِ جایگاهِ محمد تقی کرد. او همچنین در نامه‌هایی که به عراق و حجاز ارسال می‌نمود، بر جانشینیِ فرزندش، محمد تقی تأکید می‌کرد.[۲۰۰] با همه این تمهیدات، این‌بار شیعیان با چالشی جدید مواجه بودند که آیا بلوغ، شرط امامت است و اینکه آیا یک کودک شرعاً شرایط امامت را داراست و علم لازم برای این مقام را دارد یا نه؟[۲۰۱][۲۰۲] این چالش سبب شد تا گروهی از شیعیان به عبدالله بن موسی گرایش پیدا کنند؛ اما با بی‌پاسخ ماندن پرسش‌هاشان از وی، از پذیرش امامت او رویگردان شدند.[۲۰۳] در این بین گروهی از شیعیان نیز پس از درگذشتِ علی بن موسی و با استناد به سنِّ کمِ فرزندش محمد تقی، به امامتِ برادرش احمد بن موسی باور پیدا کردند که این مذهب به نام احمدیه شناخته می‌شوند.[۲۰۴] همچنین پس از مرگ علی بن موسی، جمع کثیری از واقفیه که به امامت وی باور پیدا کرده‌بودند، مجدداً به عقیدهٔ وقف بازگشتند و مُؤَلَّفه نام گرفتند.[۲۰۵] گروه دیگری از واقفیه نیز در امامتِ علی بن موسی وقف کردند. شیعیان دوازده‌امامی با اعطای نام «اِبنُ الرِّضا» به سه امام نهم، دهم و یازدهم، با این عقیده مبارزه نمودند.[۲۰۶]

سرانجام اکثریت جامعهٔ شیعه امامت محمد تقی را پذیرفتند، هرچند که این پذیرش با استدلال‌های متفاوتی انجام شد. گروهی بر این عقیده بودند که امامت محمد تقی حق و صحیح است و او پس از رسیدن به سن بلوغ و به‌دست آوردن شرایط علمی لازم، امام خواهد بود و علمش را از طریق کتاب‌های پدرانش به‌دست خواهد آورد. گروهی دیگر بر این اعتقاد بودند که خداوند علم و امامت را به هرکس بخواهد می‌دهد حتی اگر آن شخص کودک باشد مانند عیسی و یحیی بن زکریا که در کودکی پیامبر شدند، آنچنانکه محمد تقی در اثبات جانشینی خود، به جانشینی سلیمان نبی برای داوود، جانشینی یحیی برای زکریا و نبوت عیسی در سنین خردسالی استدلال کرده‌بود. سرانجام نظریهٔ دوم پذیرش بیشتری در جامعهٔ شیعه یافت.[۲۰۷][۲۰۸]

ویژگی‌های ظاهری و اخلاقی

در توصیف ویژگی‌های ظاهری علی بن موسی الرضا اختلافاتی وجود دارد؛ این اختلاف در سفیدرو یا سرخ‌رویی و خرمایی‌رنگ بودن پوست صورتش گزارش شده‌است. بسیاری بر این باورند که سیمای او جذاب و سبزه بوده‌است. یوسف بن حاتم شامی او را از لحاظِ ظاهری، شبیه به جدَّش محمد معرفی کرده‌است. نویسندگان، قد و قامتش را میانه و خوش‌اندام و پُرهیبت نوشته‌اند.[۲۰۹]

در ویژگی‌های اخلاقی‌اش آورده‌اند که با مردم، خوش‌اخلاق و نرم‌خوی بوده و هرگز بدگویی نکرده‌است. در عَفْو و بخشش، سرآمد بوده و به حلم و بردباری دعوت می‌کرده است. فروتن بوده و به اخلاص، کم‌حرفی، راستگویی، امانت‌داری و خوش‌قولی بیش از دیگرِ صفاتش شهره بوده‌است.[۲۱۰] در رعایتِ برخی آداب، اهتمام داشت؛ غذا را آهسته و اندک می‌خورد و لباسش را از البسهٔ ارزان انتخاب می‌نمود. گزارش کرده‌اند که صدایش را بلند نمی‌کرد و صبح‌ها بعد از اقامهٔ نمازِ صبح، با مردم به گفتگو می‌نشست. آورده‌اند که هرگز پایش را مقابلِ کسی دراز نکرده و تکیه نمی‌زده است. مهمان‌نواز بود و از مهمان کار نمی‌کشید.[۲۱۱] ابراهیم بن عباس از اخلاقیات علی بن موسی نقل می‌کند که: «وی هرگز کلام کسی را قطع نکرد و حاجت هیچ کس را رد ننمود. هرگز پایش را در مقابل کسی دراز نکرده و با تندی با کسی صحبت ننموده‌است. شب‌ها کم می‌خوابید و با خدمت‌کاران خود بر سر یک سفره می‌نشست.»[۲۱۲] از کیفیتِ عبادتش، صدوق گزارش کرده‌است که روزهٔ بسیار می‌گرفت و دائم در ذکر بوده‌است. شب‌ها کم‌تر می‌خوابیده و بیشتر به عبادت و شب‌زنده‌داری می‌پرداخته‌است. صدقهٔ بسیار می‌داد و تقاضای مردم را سریع اجابت می‌کرد. کیفیتِ انفاقش به‌قدری بود که در روزِ عَرَفه، تمام اموالش را میان مردمِ خراسان تقسیم کرد.[۲۱۳]

آرا و عملکرد سیاسی و علمی

مواضع سیاسی

به‌گفتهٔ احمد پاکتچی، موضعِ سیاسیِ علی بن موسی الرضا مانندِ امامانِ پیش از خویش، میانِ دیدگاهِ زیدیه و اکثریتِ اهل حدیث قرار داشت؛ نه به‌دنبالِ قیام بود و نه مشروعیت بخشیدن به حکومت‌ها.[۲۱۴] او تَقیّه را یک استراتژیِ بلندمدت برای شیعیان درنظر داشت که شیعیان با عمل به آن، از تندروی‌های نامعقول خودداری کنند تا به شرایطِ سختْ دچار نشوند و تحتِ فشار قرار نگیرند.[۲۱۵] بااین‌حال در شرایطی که جامعهٔ شیعه در خطرِ فروپاشی و تفرقه بود، تقیّه را کنار گذاشت و آشکارا در برابرِ جریان‌هایی مانندِ واقفیه و فَطْحیّه ایستاد.[۲۱۶] علی بن موسی الرضا ویژگی‌ها و صفات و شئونِ امامت را در هر موقعیتی برای مردم بیان می‌کرد و با تأکید بر حقِّ ولایتِ امام، اطاعت از او را لازم می‌شمرْد و بدین‌گونه رهبریِ دینی و سیاسیِ امامان را یادآوری می‌کرد و در تعیینِ مصداقِ امام، از امامانِ شیعهٔ دوازده‌امامی نام می‌بُرد.[۲۱۷] در همین راستا، او به تبیینِ جایگاهِ «امام مُفْتَرَضُ‌الطّاعة» پرداخت که دانا به سیاست، خیرخواه برای بندگان خدا و نگاهبانِ دینِ خداست.[۲۱۸] او صراحتاً و برخلافِ امامانِ پیشین، بی هیچ تقیّه‌ای، خود را امامِ مفترض‌الطّاعه معرفی، و شبهات را در این زمینه رفع کرد و در دفاع از حقِّ امامانِ شیعه برای حکومت، ضمنِ نقدی مسامحه‌آمیز از ابوبکر و عُمَر، به نقدی تند و صریح از خلفای عباسیِ معاصرِ خویش پرداخت.[۲۱۹]

به‌گفتهٔ جلال درخشه، کُنشِ علی بن موسی الرّضا در مسئلهٔ ولایتعهدی با دیدگاهش دربارهٔ تقیّه منافاتی ندارد. در سیرهٔ او اگرچه حاکمیتِ جورْ نفی می‌شود، اما اصولِ ثابتی نیز هستند که مبنای واکنش‌ها در هر زمان، قرار می‌گیرند از جمله: پیشگیری از آشوب و فتنه و بحران، حرکتِ منسجمِ تشکیلاتی، بسترسازی برای برپاییِ حکومتِ امامِ معصوم، بهره‌گیری از ظرفیت‌های اجتماعی و انسانی، اثباتِ برتریِ امامانِ شیعه و غصبِ خلافت، و حفظِ وحدتِ جامعه؛ و برآیندِ مجموعهٔ این معیارهاست که چگونگیِ رفتار در قبالِ تقیّه را تعیین می‌کند.[۲۲۰] علی بن موسی الرّضا در برابر مأمون، موضعی منفی اتخاذ می‌کند که در چند موقعیت قابلِ مشاهده است: عدمِ پذیرشِ اولیهٔ ولایتعهدی، بیانِ حدیث سلسلةالذهب در نیشابور، اظهارِ نارضایتی از پذیرشِ ولایتعهدی، شرطِ عدمِ دخالت در امورِ حکومتی، تأکید بر حقِّ خویش در مجلسِ ولایتعهدی و استفاده از ظواهرِ امور و سنت‌ها که در آن دوره، برخلافِ سنتِ پیامبر انجام می‌شد.[۲۲۱] او در هنگامِ ولایتعهدی، آشکارا خلافت را «اِمارَتِ کُبریٰ» می‌نامد که حقی از حقوقِ اهل بیت است که پدرانِ مأمون آن را ادا نکرده بودند و مأمون آن را به صاحبش بازگرداند. درعین‌حال او در برابر ظلمِ خلفا، تقیّه و صبرْ پیشه می‌کند و به دنبالِ قیام علیهِ حکومت نیست.[۲۲۲]

علی بن موسی الرّضا در نسبتِ شیعیان با سلطان، با بیانِ عدمِ مشروعیتِ سلطان از سوی شیعه، شیعیان را از ارتباط و همکاری با سلطان بر حذر می‌دارد؛ اما به شیعیانش توصیه می‌کند که درصورت ناچاری، همکاری باید با احتراز و پرهیز باشد. او همکاری را درصورتی جایز می‌دانست که از ریختنِ خونی جلوگیری یا خطری دفع شود یا حفظِ مصالحی مانند امر به معروف و نهی از منکر در محدوده‌ای خاص مطرح باشد.[۲۲۳][۲۲۴] علی بن موسی الرّضا در برابرِ دیگر مکاتب فکری و عقیدتی در آن دوران — که بخشی از آن به‌خاطر رشد نهضت ترجمه بود — شاگردانِ بسیاری تربیت، و در مناظراتِ خویش با شخصیت‌های مختلف، به گسترشِ علومِ شیعی کمک کرد.[۲۲۵]

موقعیت علمی و روایی

از القابِ علی بن موسی الرّضا، «عالِمِ آلِ محمّد» است. یارانش او را عالِمی می‌دانستند که هر بزرگ و صاحب‌نظری در علوم و ادیان که با وی نشسته باشد، در مقابلش سر تسلیم فرود آورده و او را می‌ستاید. وی جلساتِ علمی تشکیل می‌داد که ویژهٔ شیعیان نبود و بزرگانِ اهل سنت نیز در این جلسات حاضر می‌شدند. به‌گفتهٔ اباصَلت هِرَوی، علی بن موسی الرّضا به زبان‌های مختلفی آگاه بود و با هر قومی به زبانِ خودِ آنان صحبت می‌نمود.[۲۲۶] دانشمندانی از اهل سنت مانند اِبن حَجَرِ عَسقَلانی و ابن نَجّار، از جایگاهِ ویژهٔ علی بن موسی الرّضا یاد کرده‌اند که در سنِ کمتر از بیست سالگی، در مسجد پیامبر بر منبر رفته و فتوا می‌داده‌است.[۲۲۷]

آرای کلامی

دورانِ علی بن موسی الرّضا، به‌جهت قدرت‌نماییِ دو گروهِ معتزله و اهل حدیث، عصرِ بحث‌های کلامی بوده‌است. با روی‌کارآمدنِ مأمون، فضای بازی ایجاد شد تا هر گروه، آزادانه دیدگاهِ مذهبیِ خویش را مطرح نماید و سایرِ مذاهب، آن را موردِ نقد و بررسی قرار دهند. علی بن موسی الرّضا نیز در بین این دو گروه، اقدام به بیانِ دیدگاهِ خویش نمود. این امر سبب شد تا اکثرِ روایاتی که از علی بن موسی توسطِ منابع گزارش شده‌اند، در حوزهٔ علم کلام باشد. از مهم‌ترین مسائلی که در این کشمکش‌های کلامی مطرح می‌شد، مسائل امامت و توحید بود. علاوه بر این گفتگوهای علمی بین دو مذهب کلامیِ غیرشیعه، شیعیان به‌عنوانِ مذهبی پرطرفدار، به‌جهت سخت‌گیری‌های حکومتِ عباسی از امامان خویش، دور بوده و امکانِ برگزاریِ جلساتِ علمی و پرسش و پاسخ با امامِ خویش را نداشتند. این فاصلهٔ شیعیان با رهبرانِ خویش به‌همراهِ گرایشِ اهلِ حدیث به روایات و ترجیحِ هر روایتی بر عقل، سبب شد تا شیعیان نیز همچون اهل حدیث، در معنای حقیقیِ روایاتی در خصوصِ صفاتِ خدا درمانده شوند. همین امور سبب شده بود تا اختلافات کلامی در بین شیعیان رواج یابد به‌گونه‌ای‌که ابی‌نصر بزنطی به علی بن موسی الرّضا از اختلافِ شیعیان در مسائلی چون جَبْر و اختیار و صفاتِ خدا خبر داده‌است. در این بحبوحهٔ کلامی، علی بن موسی با تدارکِ جلسات مناظره، بیانِ روایات و اعتقادات و گفتگو با سرانِ مخالفان و دگراندیشان، با اختلافات اعتقادی در تشیع و جامعهٔ اسلامی مبارزه کرد.[۲۲۸][۲۲۹] با پیدایشِ معتزله و بیانِ دیدگاه‌های عقلی و برتری دادنِ عقل بر نقل، مسئلهٔ امامت نیز — که از دیدگاهِ شیعه، بحثی نقلی است — شکلی عقلی به خود گرفت. شاهدِ این تغییر، داغ شدنِ بحث‌های کلامی در عصرِ علی بن موسی بود. مأمون نیز با ایجادِ آزادیِ نسبی در بیانِ دیدگاه‌های مختلف، سبب شد تا علی بن موسی بر خلافِ پدرانش مسئلهٔ امامت را با خیالِ راحت‌تری تبلیغ و تشریح نماید؛ به‌طوری‌که تا قبل از آن، بحث دربارهٔ امامت تنها مربوط به محافلِ خاصِّ علمی بود، اما در عصرِ علی بن موسی این بحث‌ها به میانِ عمومِ جامعه کشیده شد. ازاین‌رو علی بن موسی در معرفیِ تشیع و امامت به ایرانیان نقشِ اساسی را عهده‌دار بود.[۲۳۰]

از مهم‌ترین آرای کلامیِ علی بن موسی الرّضا می‌توان به جایگاهِ امامت و مسئلهٔ حُدوثِ قرآن اشاره کرد که در عصر وی، یکی از بحث‌انگیزترین مباحثِ کلامی بوده‌است. وی در زمینهٔ خلقتِ قرآن، با انکارِ قدیم بودنِ قرآن، به ریشهٔ این بحثِ کلامی نیز پرداخته و بحث بر سر آن را بی‌حاصل می‌داند. او در مقابلِ بحث‌های طولانی و اختلاف‌انگیز بر سرِ حُدوث و قِدَمِ قرآن، به دقت در مُفادِ آیاتِ قرآن توصیه می‌کرده‌است. هرچند احتمالِ دلایلِ سیاسی در این پرهیز، داده شده‌است.[۲۳۱] وی در مسئلهٔ توحید نیز، با استناد به دلایلِ عقلی همچون برهان نظم، دلیل شرطی، برهان حدوث و برهان حرکت، به اثباتِ وجودِ خدا پرداخته‌است.[۲۳۲][۲۳۳]

مناظره‌ها

عواملی چون، توسعهٔ مذاهب اسلامی، گسترشِ سرزمین‌هایِ اسلام، نهضتِ ترجمه و پراکنشِ آثارِ یونانی، مصری و ایرانی در بلادِ اسلامی و همچنین مشکلاتِ داخلی و خارجی حکومت‌های عباسی، سبب شد تا انقلاب و تحولی در زمینهٔ مناظراتِ کلامی پیش‌آید. این تحول در عصرِ مأمون به اوج خود رسید و سبب شد تا مأمون با ایجادِ فضایی باز در زمینه آزادی بیان، به عنوان یکی از بزرگترین متکلمانِ زمان خویش شناخته شود.[۲۳۴] با حضور علی بن موسی الرضا در دربار حکومت، مأمون که علاقه‌مند به علوم مختلفِ ترجمه‌شده به عربی بود؛ مناظراتِ زیادی را بین علی بن موسی الرّضا و دانشمندانِ دینی و رهبرانِ ادیانِ مختلف — که از سرزمین‌های مختلف به خراسان می‌آمدند — ترتیب می‌داد.[۲۳۵][۲۳۶] در مقابل، برخی روایاتْ حاکی از این است که قصدِ اصلیِ مأمون از ترتیب دادنِ این مناظرات، امیدواریِ وی برای تضعیفِ جایگاهِ علی بن موسی الرّضا نزد عمومِ مردم و عالمانِ اقوام و گروه‌های گوناگون بوده‌است.[۲۳۷] شاخصه‌های اصلیِ مناظراتِ علی بن موسی الرضا را می‌توان در دو بخش کلیِ مناظرات درون دینی با محوریتِ تشریحِ جایگاهِ امامان پس از پیامبرِ اسلام، اثباتِ امامتِ علی بن ابی‌طالب و برخی مجادلاتِ کلامی بین شیعه و سنی؛ و مناظراتِ برون دینی با موضوعاتی همچون اثباتِ توحید، ذات و صفاتِ خدا، کیفیتِ آفرینش، نفی تشبیه، نفی تجسیم، اثباتِ نبوتِ محمد، نفی الوهیتِ عیسی و نفی تثلیث دانست.[۲۳۸][۲۳۹]

برای علی بن موسی تا پیش از سفر به خراسان، مناظراتی گزارش شده‌است، اما اهم مناظرات او که به تفصیل در منابع روایی مورد اشاره قرار گرفته‌اند، مناظرات وی در منصب ولایتعهدی است. این مناظرات عبارتند از: مناظره‌ای با جاثلیقِ مسیحی داشت که به انکارِ تثلیث و پذیرشِ توحید توسطِ جاثلیق منتهی گردید. مناظرهٔ دیگرِ وی با رَأسِ جالوتِ یهودی بود که سرانجام با پذیرشِ اسلامِ رأس جالوت، مناظره به پایان رسید. مناظره‌ای دیگر با بزرگِ هیربَدانِ زَرتُشتی برایِ علی بن موسی گزارش شده‌است که با بی‌پاسخ ماندنِ سوالاتِ علی بن موسی، مناظره به سرانجام نرسید. عِمرانِ صابی دیگر فردی‌است که با وجودِ گرایش‌های غیراسلامی و غیرِتوحیدی، در موضوعِ توحید و صفاتِ خدا با علی بن موسی وارد مناظره شد و در نهایت با استدلال‌هایِ علی بن موسی، شهادتین گفته و اسلام را پذیرفت.[۲۴۰][۲۴۱][۲۴۲] سلیمانِ مَرْوَزی و علی بن محمد بن جَهْم نیز از افرادی است که در موضوعاتِ بداء و عصمت سوالاتی را مطرح کرده و با پاسخ‌هایِ علی بن موسی، جلسه را تبدیل به مناظره‌ای کلامی کردند. در پایان هر دو مناظره، سلیمان و علی بن محمد، به اشتباه بودنِ اعتقادشان پی‌بردند.[۲۴۳] برای علی بن موسی، مناظره‌ای دیگر با فردی زندیق در اثباتِ وجود خدا گزارش شده‌است که در آن مناظره طولانی، دلایل و براهین مختلفی در اثبات خدا توسط علی بن موسی مورد استناد قرار گرفت.[۲۴۴] بیهم دائو دربارهٔ گزارشِ برگزاری و شرکت در مناظراتِ میانِ علی بن موسی الرّضا، مُتکلّمانِ مسلمان و چهره‌های برجستهٔ دیگر جوامعِ مذهبی از سوی مأمون، هدف این گزارش‌ها را نشان دادنِ برتریِ علی بن موسی الرّضا از نظرِ علم و دانش نسبت به خلیفه و دیگر دانشمندانِ مسلمان و رقیبانِ غیرمسلمان ادعا می‌کند و ادامه می‌دهد به همین دلیل، تاریخی بودنِ آنها مورد پرسش قرار گرفته است، و می‌توان آنها را سرچشمهٔ تلاش برای قرار دادنِ علی بن موسی الرّضا به‌عنوانِ رقیب در دانشِ زبانزدِ خلیفه در نظر گرفت، همان‌طور که در منابعِ اهل سنت گزارش شده است.[۲۴۵]

آثار

قرآنی خطی منسوب به علی بن موسی الرّضا، نگاه‌داری‌شده در موزهٔ آستان قدس رضوی
رسالهٔ ذهبیه

رسالهٔ ذَهَبیّه یا طِبُّ الرِّضا، رساله‌ای در طب و حفظِ سلامتی است که به‌دستورِ مأمون و به‌قلمِ علی بن موسی الرّضا نوشته شده‌است.[۲۴۶][۲۴۷] این کتاب که رسالهٔ ذهبیّه[یادداشت ۶] نام گرفته، دربارهٔ پزشکی است و چون به‌دستورِ مأمون آن را با آبِ طلا نوشته‌اند، یکی از گران‌بهاترین رساله‌های پزشکی است.[۲۴۸] در این رساله مطالبی دربارهٔ صَفْرای زرد، صفرای سیاه، بَلغَم و نقشِ تغذیهٔ درست و داروهای سنتی در درمان بیماری‌های مربوط به آنان آمده است.[۲۴۹] در سندیتِ این کتاب، ابهاماتی وجود دارد که اعتبارِ آن را موردِ تردید و خدشه قرار داده‌است؛ از جمله کسانی که به اعتبارِ این کتاب به دیدهٔ تردید نگریسته، محمدباقر مجلسی است.[۲۵۰]

فقه الرضا

فِقْهُ الرِّضا یا فِقهِ رَضَوی کتاب دیگری است که منتسب به علی بن موسی الرّضا است. این کتاب تا سدهٔ دهم هجری قمری و هنگامی‌که محمدباقر مجلسی آن را معتبر اعلام کرد، ناشناخته بود. بااین‌حال بیشترِ علمای شیعه در اعتبارِ این کتاب تردید دارند.[۲۵۱]

صحیفة الرضا

صَحیفَةُ الرِّضا یا صحیفهٔ رَضَویّه، مجموعه‌ای از احادیثِ منتسب به علی بن موسی الرّضا است که به‌وسیلهٔ عبدالله بن احمد بن عامر روایت شده که او آن‌ها را از پدرش احمد و پدرش از علی بن موسی الرّضا در سال ۱۹۴ ه‍.ق در مدینه شنیده‌است.[۲۵۲] این مجموعه شاملِ احادیثِ مختلف در موضوعاتی از قبیلِ نیایش به درگاهِ خداوند، اهمیتِ پنج وعدهٔ نماز و نمازِ مَیِّت، فضایلِ اهل بیتِ پیامبر، هر یک از اهل بیتِ پیامبر، تقویتِ روابطِ خویشاوندی، خطرِ تقلّب، غیبت و یاوه‌گویی و دیگر موضوعات به نگارش درآمده‌است.[۲۵۳]

عیون اخبار الرضا

عُیُونُ اَخبارَ الرِّضا کتابی است که نویسندهٔ آن، اِبنِ بابِوَیْه، معروف به شیخ صدوق، هر چیزی را که دربارهٔ علی بن موسی الرّضا روایت شده، گردآوری کرده‌است. مناظراتِ دینی و احادیثی که از علی بن موسی نقل شده، چراییِ انتخابِ نامِ وی، روایاتِ مربوط به درگذشت و معجزاتی که در حرمش واقع شده، از موضوعاتِ این کتاب است.[۲۵۴] در این کتاب، رساله‌های مختصری نیز از علی بن موسی نقل شده‌است.[۲۵۵]

دیدگاه‌ها دربارهٔ علی بن موسی الرضا

دیدگاه اهل سنت

منابعِ زندگی‌نامه‌ایِ اهل سنت، علی بن موسی الرّضا را به‌عنوانِ یکی از راویانِ احادیث ذکر کرده‌اند. گفته می‌شود که تعدادی از محققانِ حدیثِ عامّه، گزارش‌هایی دارند که از او حدیث نقل شده است؛ اما نامِ راویان، ذکر نشده و بااین‌حال ازجمله روایاتِ عامه از مدینه است. به‌عنوانِ یک امامِ امامی که ادعای یگانگیِ مرجعیت مذهبی را دارد و اعتبارِ روایاتِ نبویِ منتسب به حوزهٔ صحابهٔ پیامبر را به‌رسمیت نمی‌شناسد، علمِ علی بن موسی الرّضا در نظرِ هم‌فکرانِ اهلِ عامه‌اش مشکوک بود.[۲۵۶] واقِدی، از علی بن موسی به عنوان یک راوی که از پدر و عموهایش نقل حدیث کرده‌است یاد می‌کند.[۲۵۷][۲۵۸][۲۵۹] به‌گفتهٔ مادلونگ، واقدی اگرچه او را به‌عنوانِ «ثِقه» یعنی «راویِ مورد اعتماد» توصیف می‌کند، اما اهل سنت در مدینه آشکارا از او دوری می‌کردند و پیروان و راویانِ حدیث از او، تنها شیعیان بودند.[۲۶۰] با این وجود، روایات بسیاری در منابع اهل سنت از وی نقل شده‌است.[۲۶۱]

از سوی دیگر، دانشمندانِ عامّه نمی‌توانند هیچ مانعی در برابرِ نقلِ حدیث از او یا علیهِ اعتبارِ او دربارهٔ روایاتی که او در زمانِ حضورش در خراسان به‌عنوانِ ولیعهد نقل کرده، بیابند؛ از دیدگاهِ آنان، پذیرشش به‌عنوانِ ولیعهدِ مأمون به این معنی بود که برخلافِ ادعای پیروانِ امامیهٔ خود، وی مدعیِ مقامِ امامیه نبوده است. در حقیقت، به‌نظر می‌رسد که آنان او را به‌عنوانِ یک راویِ برجسته به‌واسطهٔ تقوایش در علمش و نسبش از پیامبر، مورد توجه قرار داده‌اند. بااین‌حال، با توجه به احترامِ مستمر نسبت به علی بن موسی الرّضا به‌عنوان امامِ امامیه و توسعهٔ بدنهٔ احادیث امامیه بر پایهٔ اعتبارِ وی، بعدها دانشمندانِ سنی به‌وضوح بی‌میل بودند که او را به‌عنوانِ یکی از اولیاءشان مورد توجه قرار دهند. بیهم دائو در دانشنامهٔ اسلام می‌گوید ازاین‌رو، بعضی از اهل سنت این دیدگاه را بیان کردند که او همیشه یک راویِ قابل‌اعتماد نیست؛ درحالی‌که بعضی دیگر از اهل سنت، با احترامِ بیشتری نسبت به جایگاهش رفتار می‌کردند و گفتند که نقصِ مربوط به روایاتِ او، از راویانِ او سرچشمه می‌گیرد. بااین‌وجود، آنان همچنان از او به‌عنوانِ مردِ تقوا و علم یاد می‌کردند، و حتی منابعی از اهل سنت مانند ابن صَبّاغ مالکی در اَلْفُصولُ الْمُهِمَّة و فضل بن روزبهان خُنجی در وَسیلةُ الْخادم اِلَی الْمَخدوم، به پیروی از شیعه، از درگذشتِ وی به‌عنوانِ شهادت یاد کرده‌اند.[۲۶۲][۲۶۳][۲۶۴] جعفریان از گروهی از دانشمندان اهل سنت یاد می‌کند که تا قرن ششم ه‍.ق به زیارت مدفن علی بن موسی الرضا رفته‌اند و این واقعه را دلیل بر محبوب بودن علی بن موسی نزد اهل سنت دانسته‌است.[۲۶۵] در برخی منابع اهل سنت همچون الفصول المهمه اثر ابن صباغ، نورالابصار اثر شبلنجی، فرائد السمطین اثر جوینی،‌ صواعق المحرقه اثر ابن حجر، شواهد النبوه اثر جامی و تاریخ نیشابور اثر حاکم نیشابوری، موارد خارق‌العاده‌ای چون پیشگویی‌ها، صحبت به زبان‌های مختلف، زنده کردن تصویر شیر به حیوان درنده و نماز باران اشاره شده‌است.[۲۶۶]

دیدگاه شیعه

زیدیه

دربارهٔ شیعیانِ زِیْدیّه، گفته می‌شود که گروهی از آنان علی بن موسی الرّضا را به‌عنوانِ امام، پس از انتصاب از سوی مأمون به‌رسمیت شناختند، اما پس از درگذشتِ علی بن موسی الرّضا دوباره به زیدیه بازگشتند. دربارهٔ دیگران از زیدیه — که از سوی طبری به‌عنوانِ کوفیانِ شیعی یاد می‌شوند، اما دیدگاه‌هایشان به‌صورتِ زیدی قابل تشخیص است — گزارش کرده‌اند که علی بن موسی الرّضا را به‌عنوان جانشینِ مأمون به‌رسمیت نمی‌شناسند و گفته‌اند که اگر او مدعیِ خلافت باشد، او را به‌رسمیت خواهند شناخت، آنچنانکه هر علویِ دیگری را به‌رسمیت می‌شناسند.[۲۶۷]

شیعهٔ دوازده امامی

خیرالدّین زِرِکْلی در توصیف علی بن موسی از دیدگاه شیعیان، می‌نویسد که: «علی بن موسی الرضا، ثامن الائمه از ائمهٔ دوازده‌گانه است.»[یادداشت ۷][۲۶۸] جایگاهِ ویژهٔ امامان شیعه از منظرِ تقدّسِ مذهبی، سبب شده‌است تا هر آنچه به آنان منسوب باشد، از منظرِ شیعیان مورد احترام و حائزِ اهمیت واقع شود.[۲۶۹] آثار مربوط به علی بن موسی الرّضا خصوصاً پس از سفر او به ایران — اعم از چشمه‌ها، قدمگاه‌ها، حمام و مسجدهای منسوب به وی — از جمله اماکن مقدس برای شیعیانش محسوب می‌شود.[۲۷۰] روایاتِ شیعه، معجزاتِ بسیاری را به علی بن موسی الرّضا نسبت می‌دهند که نشان‌دهندهٔ آگاهیَش از مرگ و رویدادهای دیگر، تواناییش در خواندنِ ذهنِ ملاقات‌کنندگان، تعبیرِ خواب، ضربه‌زدن به زمین و خارج‌کردنِ شمشِ طلا از آن، قدرتِ شفابخشیِ او، آگاهیش از زبان‌های همهٔ انسان‌ها و حیوانات و برآورده‌شدنِ دعاهایش هستند.[۲۷۱] همچنین روایات فراوانی در منابعِ شیعی، از فضیلتِ زیارتِ مرقد علی بن موسی در مشهد یاد کرده‌اند. در این دسته از روایات، مواردی چون بخشش گناهان، در امان ماندن از آتش جهنم و ثوابِ زیارتِ پیامبر اسلام از پاداش‌های زیارتِ مرقدِ علی بن موسی گزارش شده‌است.[۲۷۲] صدوق در عیون اخبار الرضا، روایتی در فضیلتِ زیارتِ علی بن موسی الرّضا نقل کرده است که بر اساسِ آن، زیارتِ علی بن موسی بر زیارتِ تمامِ امامان شیعه از جمله حسین بن علی برتری دارد.[۲۷۳] انگلبرت کمپفر — پزشک و جهانگرد آلمانی در سدهٔ هفدهم میلادی — ضمن اشاره به علاقهٔ شدیدِ شیعیان به زیارت علی بن موسی الرّضا، می‌نویسد که اعتقادِ این زائران، شفای بیماران به‌واسطهٔ توسل به علی بن موسی است. کثرتِ زائران سبب شده است تا نیکولای خانیکوف — خاورشناسِ روس‌تبارِ سدهٔ نوزدهم — در سفرنامهٔ خویش بنویسد: «با وجودِ گذشتِ هزار سال از مرگِ علی بن موسی، او هنوز در دنیا شرکتِ فعال دارد.» وی همچنین در توصیفِ زائرانِ بسیارِ علی بن موسی، تعداد غذاهای طبخ‌شده در آشپزخانهٔ حضرتیِ حرم امام رضا را تدارک‌شده برای پنجاه‌هزار نفر دانسته‌است؛ این درحالی است که جمعیتِ مشهدِ آن روزگار، شصت‌هزار نفر بوده است.[۲۷۴]

در دورانِ امامتِ علی بن الحسین تا جعفر صادق و با سیاست‌های اجرایی آنان، مسئلهٔ عزاداری برای امامان شیعه و به‌ویژه حسین بن علی، امری مُسَجَّل نزد شیعیان محسوب شده‌بود. موسی کاظم و علی بن موسی نیز این امرِ ثابت را تحکیم بخشیدند و شیعیان را به برپاییِ مراسمِ عزا و بزرگداشتِ امامانِ شیعه دعوت می‌کردند.[۲۷۵] یکی از بارزترین صحنه‌های عزاداری برای علی بن موسی، ماجرای عزاداریِ زنانِ نوغانی بوده‌است. بر اساسِ گزارشی که سید علی میلانی در کتاب خویش، قادَتُنا نقل می‌کند، زنان شیعی نوغانی، پس از دریافتِ خبرِ کشته شدنِ علی بن موسی الرّضا، مهریهٔ خود را در قبالِ اجازهٔ همسران‌شان جهت شرکت در تشییعِ جنازهٔ علی بن موسی بخشیدند و اقدام به عزاداری برای وی کردند. این رسم، هرساله توسط زنانِ مشهدی به‌صورت نمادین و در سالروزِ کشته شدنِ علی بن موسی، برگزار می‌شود.[۲۷۶]

نزد صوفیه

در سنّتِ صوفیّه، علی بن موسی الرّضا به‌عنوان الگوی زُهد تلقی می‌شود و در برخی از سلسله‌ها، وی به‌عنوانِ پیوندی در زنجیره‌ای از اجازه برای انتقالِ دانشِ عرفانی از پیامبر شناخته می‌شود. اعتقاد بر این است که وی، دانشِ خود را به معروفِ کَرْخی (د. ۲۰۰ ه‍.ق/۸۱۵–۸۱۶ م)، از عارفانِ مشهورِ نخستین، هنگام مواجهه‌هایش در بغداد منتقل کرده است. بااین‌حال، بعید است که علی بن موسی الرّضا از این شهر بازدید کرده باشد، و احتمالاً کلِ روایت راجع به تَصَوُّفِ او ساختگی است.[۲۷۷][۲۷۸]

علی بن موسی در هنر و ادبیات

نقاشی قدیمی مربوط به ۱۸۲۲ میلادی، اثری از جیمز بیلی فریزر پس از سفر به مشهد و پذیرش آئین اسلام

آثار ادبی و هنری

شاعرانِ شیعی، به‌خاطرِ ارادت و محبت‌شان به امامان و اهل بیت‌شان، و همین‌طور با توجه به آموزه‌های اسلامی، نسبت به سرودنِ شعر دربارهٔ امامان شیعه، اهتمامِ ویژه‌ای نشان داده‌اند. علی بن موسی الرّضا نیز به‌عنوان هشتمین امامِ شیعیانِ دوازده امامی، جایگاه ویژه‌ای دارد و شاعران نسبت به رثا، مدح و نوحهٔ او، خود را ملزم دانسته‌اند. سرودن در مدحِ امامانِ شیعه، مخصوص به منابع و شاعرانِ شیعی نبوده و در دیوانِ دیگر شاعران نیز، اشعاری در مدح و فضیلتِ بزرگانِ اسلام گزارش شده‌است. بااین‌حال تا پیش از صَفَویان، در این زمینه اشعارِ زیادی وجود ندارد، زیرا تعصباتِ مذهبیِ سده‌های پنجم و ششمِ هجری قمری، سبب شد تا این اشعارْ ثبت و ضبط نشوند یا دستخوشِ تحریف قرار گیرند.[۲۷۹] شاعرانی چون سَنایی، ابن یَمین، وصالِ شیرازی، حسن کاشی، وحشیِ بافْقی، ابن حسام خوسْفی، عبدالرّحمنِ جامی، حَزینِ لاهیجی، ادیبِ نیشابوری و ادیبُ الْمَمالِک از شاعرانی هستند که در مدحِ علی بن موسی الرّضا اشعاری سروده‌اند.[۲۸۰]

از معروفترین و قدیمی‌ترین اشعاری که دربارهٔ علی بن موسی الرّضا سروده شده، شعرِ دِعبِلِ خُزاعی است. دعبل که شیعه بود، برای دیدار با علی بن موسی راهی مرو شد و در دیداری که با وی داشت، شعری مفصل سرود که به «قَصیدهٔ تائیه» یا «مَدارِسُ الْآیات» مشهور شد. این شعر در مدحِ پیامبر اسلام، امامانِ شیعه و ابرازِ اعتقاداتِ شیعی بود.[۲۸۱] در زمینه هنرشناسی نیز، محمود بستانی در کتاب تاریخ الادب العربی فی ضوء المنهج الاسلامی، به بررسی چند نمونه از تصویرآفرینی در کلام علی بن موسی الرّضا پرداخته، و با بیان عناصر هنری و فکری، بخشی از کتابش را به این مبحث اختصاص داده‌است.[۲۸۲]

آثار تجسمی

از جمله آثارِ تجسمیِ مرتبط با علی بن موسی الرّضا، نقاشیِ «ضامنِ آهو» اثرِ محمود فرشچیان است.[۲۸۳] فرشچیان نقاشیِ دیگری را با نامِ «ضامن آهو ۲» طراحی، و در سال ۱۳۸۹ رونمایی و به موزهٔ آستان قدس اهدا کرد.[۲۸۴] از سالِ ۱۳۸۲، جشنوارهٔ فرهنگی هنریِ امام رضا هرساله برگزار می‌شود و علاقه‌مندان، آثار خود را جهت نمایش و معرفی به این جشنواره ارسال می‌کنند.[۲۸۵] در سال ۱۳۹۳، از کتابی با عنوانِ «یا ضامن آهو» رونمایی شد. موضوعِ این کتاب، جمع‌آوریِ آثارِ گوناگونِ تجسمی در حوزه‌های خوشنویسی، نگارگری و عکاسی با محوریتِ علی بن موسی الرّضا است.[۲۸۶]

آثار نمایشی

اولین اثر نمایشی با موضوعِ علی بن موسی الرضا، مستندِ «یا ضامن آهو» ساختهٔ پرویز کیمیاوی است. این مستند به‌سالِ ۱۳۵۰ ه‍.ش برای به‌نمایش درآوردنِ حس و حالِ زائرانِ علی بن موسی الرضا در حرم امام رضا تولید شده‌است. پس از آن مهدی فخیم‌زاده مجموعه‌ای تلویزیونی را با نامِ «ولایت عشق» در سال ۱۳۷۶ ه‍.ش ساخت و به روی آنتنِ شبکه یک تلویزیونِ جمهوری اسلامی ایران بُرد. این سریال با موضوعِ سفر علی بن موسی الرضا به مرو و ولایتعهدی و درگذشتِ علی بن موسی الرّضا ساخته‌شده‌است. عنوان‌بندیِ این فیلم با صدای محمد اصفهانی و آهنگسازیِ بابک بیات همراه بود که بعدها با نامِ آلبومِ ولایت عشق، به‌صورتِ جداگانه منتشر شد.[۲۸۷][۲۸۸][۲۸۹]

منبع‌شناسی

در زمینهٔ کتاب‌شناسی علی بن موسی الرّضا، گزیدهٔ کتاب‌شناسیِ امام رضا(ع) تألیفِ هادی ربانی را می‌توان یاد کرد.[۲۹۰] احمدی میانجی در کتابش، مکاتیبُ الْاِمامِ الرّضا، به جمع‌آوری نامه‌ها، دست‌نوشته‌ها و املاهای علی بن موسی الرضا در لابه‌لای منابع مختلف پرداخته‌است. این اثر در ۲۲۴ صفحه، شامل دویست نامه و دست‌نوشته در موضوع‌های مختلف اعتقادی، اجتماعی، سیاسی، فقهی، اخلاقی، ادعیه و طب است.[۲۹۱] دربارهٔ زندگی علی بن موسی فراتر از گزارش‌های شیعهٔ امامی، اطلاعاتِ بسیار اندکی به‌دست آمده که عمدتاً گزارش‌هایی متأخر و با ماهیتِ شرح‌حالی هستند و مربوط به دورهٔ مواجههٔ وی با مأمون است که با مناظراتِ علمی پررنگ شده است. روایاتِ تاریخی و زندگی‌نامه‌ایِ اهل سنت نیز مشکلاتی را ایجاد می‌کند که صرفاً به‌خاطرِ کمبودِ اطلاعاتِ آنان نیست.[۲۹۲]

تاریخ‌های مذهبی

منبع‌شناسی آثار دربارهٔ علی بن موسی الرضا در چند دسته بخش‌بندی می‌شوند:

نخستین گروه تاریخ‌نگاری‌ها، دربارهٔ دوازده امام شیعه است که از میانهٔ سدهٔ سوم هجری به بعد نوشته شده‌اند. این آثار دربردارندهٔ اطلاعات سال تولد و درگذشت و شرح‌حالی کوتاه از امامان است. بعضی از این آثار عبارتند از: تاریخُ اَهلِ الْبَیْت نوشتهٔ نَصْر بن علی جَهْضَمی (د. ۲۵۰ ه‍.ق)، تاریخُ الْاَئِمَّة از اِبنِ اَبِی‌الثَّلْج بغدادی (د. ۳۲۵ ه‍.ق)، اَلْمَوالید از ابن شهرآشوب و اَلْکافی اثر کُلَیْنی (د. ۳۲۸ ه‍.ق) است. اَلْإرشاد اثر شیخ مفید (د. ۴۱۳ ه‍.ق) از آثار مهم دربارهٔ زندگی‌نامه‌نویسی امامان شیعه است. دیگر اثر در این زمینه، إعْلامُ الْوَریٰ فضل بن حسن طَبْرِسی (د. ۵۴۸ ه‍.ق) است که از نظر علمی مورد اطمینان و دقیق است. آثار مهم دیگر در این زمینه عبارتند از: کتاب مَناقِبُ آلِ ابی‌طالب از ابن شهرآشوب (د. ۵۸۸ ه‍.ق)، رُوضَةُالْواعِظین از فَتّال نیشابوری (د. ۵۰۸ ه‍.ق)، کَشْفُ الْغُمَّة فی مَعرِفَةِ الأئِمَّة از علی بن عیسی اِربِلی (د. ۶۹۲ ه‍.ق)، اَلدُّرُّ النَّظیم فی مَناقِبِ الْاَئِمَّةِ اللَّهامیم از یوسُف بن حاتَمِ شامی (د. ۶۷۶ ه‍.ق)، اَلصِّراطُ الْمُستَقیم اِلیٰ مُسْتَحَقّیِ التَّقدیم از علی بن یونُس عامِلی نَباطی بَیاضی (د. ۸۷۷ ه‍.ق).[۲۹۳]

دستهٔ دوم از آثار، کتاب‌هایی هستند که دربارهٔ نُصوصِ امامت، دلائل و فِرَقِ شیعه نوشته شده‌اند و دربردارندهٔ اخبار امامان شیعه هستند. در بعضی آثار مانند کافی، الارشاد و اعلام الوری بخش‌هایی به این موضوع اختصاص یافته است. بعضی از مهم‌ترین آثار مستقل در این زمینه عبارتند از: اِثباتُ الْوَصیَّة منسوب به مسعودی، اَلْهِدایَةُ الْکُبریٰ اثر خَصیبی که از آثار غالیان شیعه است. دَلائِلُ الْاَئِمَّة محمد بن مسعود عَیّاشی، دو کتاب با نام اَلدَّلائِل یکی از عبدالله بن جعفر حِمْیَری و دیگری از محمد بن ابراهیم بن جعفر نُعمانی، دَلائِلُ الْاِمامَة از محمد بن جَریر بن رستم طبری، اَلْخَرائِجُ وَ الْجَرائِح از قُطبُ‌الدّین راوَندی (د. ۵۷۳ ه‍.ق)، اَلثّاقِبُ فِی الْمَناقِب از ابن حمزه طوسی (د. پس از ۵۵۲ ه‍.ق).[۲۹۴]

دستهٔ سوم آثار، کتاب‌های حدیثی–تاریخی هستند. مهم‌ترین این آثار عبارتند از: بَصائِرُ الدَّرَجات از محمد بن حسن صَفّار قمی و کتاب اَلإحتِجاج از طبرسی. چند اثر تک‌نگاری نیز وجود دارند که مهم‌ترین‌شان عبارتند از: عُیُونُ اَخبارَ الرِّضا و کَمالُ‌الدّین از شیخ صدوق (د. ۳۸۶ ه‍.ق)، اَلْغَیْبَة از شیخ طوسی و الغیبة از نُعمانی. این آثار دربردارندهٔ تاریخ دورهٔ امامان نیز هستند. دستهٔ چهارم، آثار رجالی–تاریخی هستند که دربردارندهٔ اطلاعاتی دربارهٔ یاران امامان شیعه، مؤلفان و راویان شیعی و نیز آثار انساب است. مهم‌ترین آثار در این زمینه عبارتند از: اِختیارُ مَعرِفَةِ الرِّجال معروف به رِجالِ کَشّی، رجالِ نَجاشی، اَلْفِهرِستِ طوسی، الفهرست ابن نَدیم. در زمینهٔ انساب، مهم‌ترین آثار عبارتند از: اَلْمَجدی (نوشتهٔ ۴۴۳ ه‍.ق) از ابن صوفی، سِرُّ السَّلسَلةِ الْعَلَویَّة از ابونصر بُخاری، لُبابُ الْاَنساب از ابوالحسن بیهقی مشهور به ابن فُندُق، عُمدَةُ الطّالِب از ابن عِنَبه (د. ۸۲۸ ه‍.ق).[۲۹۵]

پنجمین دسته شامل آثار عربی و فارسی سنیان دوازده امامی[یادداشت ۸] است. مهم‌ترین این آثار عبارتند از: مُجَملُ التَّواریخ وَ الْقِصَص (نوشتهٔ حدود ۵۲۰ ه‍.ق)، کتابُ الْآل از ابن خالَوَیْهْ (د. ۳۷۰ ه‍.ق)، تَذکِرَةُ الْخَواصّ از ابن جُوزی (د. ۶۵۴ ه‍.ق)، مَطالِبُ السَّؤول از محمد بن طَلحه شافعی (د. ۶۵۲ ه‍.ق)، مَعالِمُ الْعِترَةِ النَّبَویَّة و مَعارِفُ اهلِ الْبَیتِ الْفاطِمیَّةِ الْعَلَویَّة از ابن اَخضَر گنابادی (د. ۶۱۱ ه‍.ق)، تاریخ گُزیده از حَمدُالله مُستُوفی (د. ۷۴۰ ه‍.ق)، اَلْفُصولُ الْمُهِمَّة فی مَعرِفَةِ اَحوالِ الْاَئِمَّة از ابن صَبّاغ مالکی (د. ۸۵۵ ه‍.ق)، اَلشَّذَراتُ الذّهَبیَّة فی تَراجِمِ الْاَئِمَّةِ الْاِثنیٰ عَشَر عِندَ الْاِمامیَّة از ابن طولون (د. ۹۵۳ ه‍.ق)، وَفَیاتُ الْاَعْیان از ابن خَلِّکان، فصلُ الْخِطاب از خواجه محمد پارسا (سدهٔ نهم هجری)، رُوضاتُ الْجِنان و جَنّاتُ الْجَنان از درویش حسین کربلایی (سدهٔ دهم هجری)، وَسیلَةُ الْخادم اِلَی الْمَخدوم از فضل بن روزبِهان خُنْجی (د. ۹۲۷ ه‍.ق)، اَلصَّواعِقُ الْمُحْرِقَة از ابن حَجَر هِیْتَمی، رُوضَةُالشُّهَداء از حسین واعظ کاشفی (د. ۹۱۰ ه‍.ق)، اَلْمَقصَدُ الْاَقصیٰ از کمال‌الدّین خوارَزمی.[۲۹۶]

از میان این آثار، دو اثر اختصاص به علی بن موسی الرضا دارد: مناظرات علی بن موسی الرّضا و عیون اخبار الرّضا. عیون اخبار الرضا به زندگی‌نامه، شرح حال و نقل اقوالِ وی از طریق نقلِ روایاتِ شیعی پرداخته‌است.[۲۹۷]

منابع اولیه

از مهم‌ترین‌شان منابع اولیه که به تاریخ عمومی عصر زندگی علی بن موسی الرضا می‌پردازند می‌توان به سیرهٔ اَبان بن عثمان بَجَلی (د. حدود ۱۷۰ ه‍.ق)، طَبَقاتُ الْکُبریٰ نوشتهٔ محمد بن سعد بن منیع (درگذشته ۲۳۰ ه‍.ق)، اَلْمَعارِف اِبن قُتَیْبه (د. ۲۷۶ ه‍.ق)، اَنسابُ الْاَشراف اثر احمد بَلاذُری (د. ۲۷۸–۲۷۹ ه‍.ق)، تاریخ خلفا اثر ابن ماجه (د. ۲۷۳ یا ۲۸۳ ه‍.ق)، تاریخ بغداد نوشتهٔ ابن طَیْفور (د. ۲۸۰ ه‍.ق)، اَخبارُ الطِّوال اثر ابوحَنیفهٔ دینْوَری (د. ۲۸۲ ه‍.ق)، تاریخ یعقوبی نوشتهٔ احمد یعقوبی (د. ۲۸۴ ه‍.ق)، اَخبارُ الدُّولَةِ الْعَبّاسیَّة منسوب به احمد بن اسماعیل بَجَلی قمی (اوایل سدهٔ چهارم هجری) اشاره کرد.[۲۹۸][۲۹۹]

منابع ثانویه

مهم‌ترین منابع ثانویهٔ تاریخ عمومی عصر زندگی علی بن موسی الرضا عبارتند از: تاریخ طبری اثر محمد بن جریر طبری (د. ۳۱۰ ه‍.ق)، اَلْفُتوح ابن اَعثَم کوفی (د. حدود ۳۱۴ ه‍.ق)، اَلوُزَراء و الْکُتّاب نوشتهٔ محمد بن عبدوس کوفی جَهْشَیاری (د. ۳۲۱ ه‍.ق)، مُرُوجُ الذَّهَب و مَعادِنُ الجَوهَر و اَلتَّنبیهُ و الْاِشراف نوشتهٔ مسعودی (د. ۳۴۶ ه‍.ق)، اَلْبَدْءِ و التّاریخ (نوشته در سال ۳۵۵ ه‍.ق) اثر مُطَّهَر بن طاهِر مَقْدِسی (سدهٔ چهارم هجری)، مَقاتِلُ الطّالِبیّین ابُوالْفَرَج اصفهانی (د. ۳۵۶ ه‍.ق)، تاریخ بلعمی اثر ابوعلی محمد بن بَلعَمی (د. ۳۶۳ ه‍.ق)، زَیْنُ‌الْأخبار گردیزی (سدهٔ پنجم هجری)، اسماء الخلفاء ابن حَزْم (د. ۴۵۶ ه‍.ق)، مُجمَلُ التَّواریخ و الْقَصَص (نوشته به سال ۵۲۰ ه‍.ق)، اَلْاَنباءُ فی تاریخِ الْخُلَفاء علی بن محمد عِمرانی (د. حدود ۵۶۹ ه‍.ق)، اَلْمُنتَظَم فی تاریخِ الْمُلوکِ والْاُمَم اثر ابن جوزی (د. ۵۸۷ ه‍.ق)، اَلْاِکتفاءُ فی اَخبارِ الْخُلَفاء از ابن کردبوس تونسی (د. پیرامون ۶۰۰ ه‍.ق)، اَلْکامِلُ فِی التّاریخ اثر ابن اَثیر (د. ۶۳۰ ه‍.ق)، تاریخُ الْاِسلام از شمس‌الدین ذَهَبی (د. ۷۴۸ ه‍.ق)، اَلْعِبَر و دیوانِ الْمُبتَدَإِ و الْخَبَر فی أیّامِ الْعَرَبِ و الْعَجَمِ و الْبَربَر اثر ابن خَلدون (د. ۸۰۸ ه‍.ق)، تاریخُ الْخُلَفاء سُیوطی (. ۹۱۱ ه‍.ق).[۳۰۰][۳۰۱]

منابع صوفیه

در منابع صوفیه نیز، از زندگانی علی بن موسی، خصوصاً در پوشش ماجراهای مربوط به صوفیان عصر وی، گزارش‌هایی نقل شده‌است. قدیمی‌ترین منابع صوفی در اینباره عبارتند از: تَهذیبُ الْاَسرار اثر ابوسعد نیشابوری (د. ۴۰۷ ه‍.ق) که ماجرای حمام رفتن علی بن موسی را نقل کرده‌است. محمد غَزّالی (د. ۵۰۵ ه‍.ق) نیز با استناد به همین اثر، ماجرا را در کیمیای سعادت نقل می‌کند. پس از آن، طَبَقاتُ الصّوفیّه و آدابُ الصُّحبَة اثر ابوعبدُالرَّحمٰن سُلَمی (د. ۴۱۲ ه‍.ق) که به ماجرای اسلام آوردن کَرْخی به دست علی بن موسی اشاره داشته‌است. پس از سلمی، صوفیان دیگری نیز با استناد به کتاب وی، ماجرای اسلام آوردن کرخی را ذکر کرده‌اند؛ از جمله این موارد: رسالهٔ قُشَیریّه اثر عبدُالْکریم قُشَیْری (د. ۴۶۵ ه‍.ق)، کَشفُ الْمَحجوب اثر ابوالْحسن هُجْویری (د. میان ۴۸۱ تا ۵۰۰ ه‍.ق)، طبقات الصوفیه از خواجه عبدالله انصاری (د. ۴۸۱ ه‍.ق) و مَناقِبُ الْاَبرار اثر ابن خَمیس موصلی (د. ۵۵۲ ه‍.ق) است.[۳۰۲]

آثار معاصر

در دورهٔ معاصر کتاب‌های بسیاری با موضوعِ ولایتعهدی علی بن موسی الرضا به رشتهٔ تحریر درآمده است، از جمله مهم‌ترینِ آنها عبارتند از: کتابِ اَلْحَیاةُ السّیاسیَّة لِلْاِمامِ الرّضا تألیف سید جعفر مرتضی عاملی است. نویسنده در چهار بخش، زندگیِ سیاسیِ علی بن موسی الرّضا را بررسی و ارزیابی کرده‌است. دیگر آثار عبارتند از: بَیْعَةُ الْاِمامِ الرّضا(ع) تألیفِ سید جعفر مرتضی عاملی، ولایتعهدیِ امام رضا علیه‌السلام نوشتهٔ مرتضی مطهری، وَلایَةُ الْعَهد بَینَ الْاِمامِ و الْمَأمون تألیفِ سید جواد شهرستانی، نگاهی به زندگی و ولایتعهدیِ امام رضا(ع) تألیفِ محمدعلی امینی و فرصت ولایتعهدی امام رضا(ع) در نشرِ معارفِ اسلامی به‌قلمِ محمدتقی فلسفی.[۳۰۳] در این بین، منابع صوفی از حضور برخی از بزرگان صوفیه در نزد علی بن موسی الرضا دوران ولایتعهدی و حضور وی در خراسان اشاراتی داشته‌اند. از جمله این افراد محمد بن اَسلَم طوسی است که روایت سلسلةُ الذَّهب توسط وی ثبت شده‌است.[۳۰۴]

سال‌شمار امامت امامان دوازده‌گانه شیعه

۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
۱۰
۱۱
|
۶۳۲
|
۶۵۲
|
۶۷۲
|
۶۹۲
|
۷۱۲
|
۷۳۲
|
۷۵۲
|
۷۷۲
|
۷۹۲
|
۸۱۲
|
۸۳۲
|
۸۵۲
|
۸۷۲

سال میلادی

۱۲
|
۸۷۴
|
۹۸۸
|
۱۱۰۲
|
۱۲۱۶
|
۱۳۳۰
|
۱۴۴۴
|
۱۵۵۸
|
۱۶۷۲
|
۱۷۸۶
|
۱۹۰۰
|
۲۰۱۴

سال میلادی

توضیحات
  • این الگو بر مبنای اندیشهٔ شیعه است.
  • در اندیشهٔ شیعی دورهٔ امامت و خلافت الهی علی بن ابی‌طالب از درگذشت پیامبر اسلام آغاز شده‌است. دورهٔ زمامداری وی بر مسلمین پس از کشته‌شدن عثمان بن عفان آغاز شد.
  • آغاز امامت هر امام مصادف با درگذشت امام پیشین است.
  • دورهٔ امامت حجت بن حسن از لحظهٔ درگذشت امام پیشین خود آغاز شده‌است و چون به عقیدهٔ شیعیان دوازده امامی وی زنده و از نظرها پنهان است، بنابراین امامت حجت بن حسن تا زمان ظهور وی و پس از آن تا زمان ازدنیارفتن او ادامه دارد.
  • مقیاس نمودار در ردیف نخست با مقیاس ردیف دوم (مرتبط با حجت المهدی) یکسان نیست.


یادداشت‌ها

  1. قُرَّةُ عَیْنُ الْمُؤْمِنین: روشنیِ چشمِ مؤمنان
    غَیْظُ الْمُلحِدین: مایهٔ خشمِ منکرانِ خدا
    مَکیدَةُالْمُلْحِدین: باطل‌کنندهٔ خطاها و اشتباه‌های ملحدان
    ولیُّ الْمُؤْمِنین: صاحبِ ولایت بر مؤمنان
    کُفْوُ الْمَلِک: همتای پادشاه
    کافِی الْخَلْق: کافی برای آفریدگان
    رَبُّ السَّریر: صاحبِ (پروردگارِ) تخت [پادشاهی]
    رِئابُ التَّدبیر: مصلحت‌اندیش
  2. «أَنَّ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ علیهما السلام کَانَ یَقُولُ لِبَنِیهِ هَذَا أَخُوکُمْ عَلِیُّ بْنُ مُوسَی عَالِمُ آلِ مُحَمَّدٍ فَاسْأَلُوهُ عَنْ أَدْیَانِکُمْ وَ احْفَظُوا مَا یَقُولُ لَکُمْ فَإِنِّی سَمِعْتُ أَبِی جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ علیهما السلام غَیْرَ مَرَّهٍ یَقُولُ لِی إِنَّ عَالِمَ آلِ مُحَمَّدٍ لَفِی صُلْبِکَ وَ لَیْتَنِی أَدْرَکْتُهُ فَإِنَّهُ سَمِیُّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیٍّ» ببینید: الحسنی، سیرة الائمة الاثنی عشر، ۲:‎ ۳۴۶.
  3. مورّخان و محدّثانِ دیگر عبارتند از: شبراوی در الاتحاف بحب الاشراف، کفعمی در مصباح، شهید در دروس، طبرسی در اعلام الوری، فتال در روضه الواعظین، تاج‌الدین محمد بن زهره در غایة الاختصار، ابن صباغ مالکی در فصول المهمة، اردبیلی در جامع الوراه، ابو الفداء در تاریخ خود، گنجی شافعی در کفایه الطالب، ابن اثیر در کامل، ابن حجر در صواعق، شبلنجی در نورالابصار، بغدادی در سبائک الذهب، ابن جوزی در تذکره الخواص، ابن الوردی در تاریخ خود، که از تاریخ غفاری و نوبختی نیز نقل کرده است. عتاب بن اسد نیز می‌گفت که گروهی از اهل مدینه را شنیده که همین مطلب را می‌گویند. ببینید: مرتضی عاملی، زندگی سیاسی هشتمین امام، ۷۳.
  4. مادلونگ نیز در ایرانیکا با وجود نقل این مطلب از طبری، تاریخ را ۲ رمضانِ ۲۰۱ ه‍.ق بیان می‌کند. ببینید: Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  5. ببینید: شریف رازی، «الرسالة المامونیة»، سفینه.
  6. رسالهٔ طلایی
  7. «علی بن موسی الکاظم بن جعفر الصادق أبو الحسن، الملقب بالرضا، ثامن الائمة الاثنی عشر عند الامامیة ومن أجلاء السادة عند أهل البیت وفضلائهم» ببینید: زرکلی، الأعلام، ۵:‎ ۲۶.
  8. رسول جعفریان سُنیانِ دوازده امامی را کسانی تعریف می‌کند که سنّی هستند و درعین‌حال از روی اعتقاد چنین آثاری را نگاشته‌اند. ببینید: جعفریان، منابع تاریخ اسلام، ۳۷۴.

پانویس

  1. El–Hibri, “The Empire in Iraq”, Cambridge History of Islam, 269–271.
  2. El–Hibri, “The Empire in Iraq”, Cambridge History of Islam, 272–273.
  3. قدیانی، فرهنگ جامع تاریخ ایران، ۲:‎ ۸۴۵–۸۴۶.
  4. Kohlberg, “Mūsā al-Kāẓim”, Encyclopaedia of Islam.
  5. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۹–۳۵.
  6. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۱.
  7. El–Hibri, “The Empire in Iraq”, Cambridge History of Islam, 282.
  8. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵.
  9. El–Hibri, “The Empire in Iraq”, Cambridge History of Islam, 283–285.
  10. El–Hibri, “The Empire in Iraq”, Cambridge History of Islam, 285, 420–421.
  11. جعفرنیا، «زید النار»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  12. El–Hibri, “The Empire in Iraq”, Cambridge History of Islam, 285–287, 407–408, 420–421.
  13. Daftary, “Varieties of Islam”, Cambridge History of Islam, 4:‎ 106, 109–112, 114.
  14. Brentjes and Morrison, “The sciences in Islamic societies”, Cambridge History of Islam, 565, 567–569.
  15. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  16. Welch, “Muḥammad”, Encyclopedia of Islam.
  17. Shahristani, A Brief History of The Fourteen Infallibles, 135–143.
  18. مدرسی، زندگی باب‌الحوائج، ۲۳.
  19. Shahristani, A Brief History of The Fourteen Infallibles, 135–143.
  20. پورامینی، بر مدار آفتاب، ۱۷.
  21. مدرسی، زندگی ثامن الائمه، ۱۲.
  22. Donaldson, The Shi'ite Religion, 161–170.
  23. Jaffer, Lady Fatima Masuma (a) of Qum.
  24. Rizvi, Slavery, from Islamic & Christian perspectives.
  25. Donaldson, The Shi'ite Religion, 161–170.
  26. Jaffer, Lady Fatima Masuma (a) of Qum.
  27. Rizvi, Slavery, from Islamic & Christian perspectives.
  28. مدرسی، زندگی ثامن الائمه، ۱۱.
  29. قائمی، در مکتب آل محمد، ۳۰.
  30. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  31. مدرسی، زندگی ثامن الائمه، ۱۳.
  32. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  33. طباطبایی اشکذری و دیگران، موسوعة الامام الرضا، ۱:‎ ۳۵–۳۶.
  34. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  35. پاک‌نیا، ویژگی‌های امام رضا، ۶۲–۶۳.
  36. دهخدا، لغتنامه دهخدا، ذیل عناوین «ثامن الائمه»، «ضامن»، «سلطان» و «غریب».
  37. طباطبایی اشکذری و دیگران، موسوعة الامام الرضا، ۱:‎ ۱۳۷.
  38. طباطبایی اشکذری و دیگران، موسوعة الامام الرضا، ۱:‎ ۳۱–۳۲.
  39. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۵۸.
  40. علی عقیلی، «مصداق أتم و اکمل مقام راضی و مَرضی».
  41. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  42. قمرزاده و کرباس‌فروشان، «ترجمه و نقد مقالهٔ مادلونگ»، سفینه.
  43. چنارانی، امام رضا از دیدگاه اهل سنت، ۱۳ و ۱۴.
  44. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  45. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۵۸.
  46. قمرزاده و کرباس‌فروشان، «ترجمه و نقد مقالهٔ مادلونگ»، سفینه.
  47. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  48. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  49. Lewis, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  50. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  51. مرتضی عاملی، زندگی سیاسی هشتمین امام، ۷۳.
  52. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  53. Lewis, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  54. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  55. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  56. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  57. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  58. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  59. فضل‌الله، تحلیلی از زندگانی امام رضا، ۹۴.
  60. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۷۴–۴۷۹.
  61. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  62. فضل‌الله، تحلیلی از زندگانی امام رضا، ۹۵.
  63. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  64. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  65. جعفریان، «اسوه‌های بشریت»، نور علم.
  66. El–Hibri, “The Empire in Iraq”, Cambridge History of Islam, 285–287, 407–408, 420.
  67. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  68. جعفریان، «اسوه‌های بشریت»، نور علم.
  69. Donaldson, The Shi'ite Religion, 161–170.
  70. فضل‌الله، تحلیلی از زندگانی امام رضا، ۱۰۷.
  71. شاکریان، ولایتعهدی امام رضا (ع)، علل و پیامدها، ۶.
  72. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۳۵.
  73. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۳۹.
  74. Tabatabaei, Shi'ite Islam.
  75. اکبری، «برامکه در عهد هارون عباسی»، پژوهشنامهٔ تاریخ.
  76. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  77. شاکریان، ولایتعهدی امام رضا (ع)، علل و پیامدها، ۸.
  78. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۶۷.
  79. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  80. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  81. خرازی، زندگانی چهارده معصوم، ۴۱۴.
  82. سعیدزاده، «آفتاب مرو»، پیام زن.
  83. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۳۷.
  84. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  85. خرازی، زندگانی چهارده معصوم، ۴۱۵.
  86. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  87. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  88. عرفان‌منش، جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا، ۱۱۱.
  89. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  90. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  91. طباطبایی اشکذری و دیگران، موسوعة الامام الرضا، ۲:‎ ۲۵۹.
  92. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  93. Dungersi, A Brief Biography of Imam Ali bin Musa.
  94. Lewis, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  95. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  96. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  97. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۷۲.
  98. شاکریان، ولایتعهدی امام رضا (ع)، علل و پیامدها، ۹.
  99. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۸۴.
  100. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  101. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۷۲.
  102. شاکریان، ولایتعهدی امام رضا (ع)، علل و پیامدها، ۹.
  103. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۸۴.
  104. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۶۷ و ۷۲.
  105. چنارانی، امام رضا از دیدگاه اهل سنت، ۸۵.
  106. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۴۱.
  107. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۳۱.
  108. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  109. Bobrick, The Caliph's Splendor, 205.
  110. Esposito, The Oxford History of Islam.
  111. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۵۸.
  112. شاکریان، ولایتعهدی امام رضا (ع)، علل و پیامدها، ۱۰.
  113. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  114. Lewis, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  115. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  116. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  117. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  118. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  119. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۳۱.
  120. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  121. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۳۱-۴۳۵.
  122. Lewis, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  123. Donaldson, The Shi'ite Religion, 161–170.
  124. عطاردی قوچانی، مسند الامام الرضا، ۱:‎ ۶۴–۶۵.
  125. چنارانی، امام رضا از دیدگاه اهل سنت، ۳۶-۳۷.
  126. عطاردی قوچانی، مسند الامام الرضا، ۱:‎ ۹۴–۹۶.
  127. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  128. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  129. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  130. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  131. Lewis, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  132. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  133. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  134. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  135. Tabatabaei, Shi'ite Islam, 68–69, 76.
  136. قرشی، پژوهشی دقیق از زندگی امام رضا، ۱:‎ ۴۳۱.
  137. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۵۸۳.
  138. قرشی، حیاة الامام الرضا، ۱:‎ ۸۶.
  139. ذهبی، الامام الرضا، ۵۳–۵۹.
  140. قرشی، حیاة الامام الرضا، ۱:‎ ۸۵.
  141. ضیائی ارزگانی، دانشنامه کلام اسلامی، ۱:‎ ۷۴.
  142. Maliki Tabrizi, A Concise Treatise.
  143. ضیائی ارزگانی، دانشنامه کلام اسلامی، ۱:‎ ۷۴.
  144. نجف، الجامع لرواة، ۱:‎ ۳۵۸–۳۶۳.
  145. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  146. جعفریان، «اسوه‌های بشریت»، نور علم.
  147. کعبی، الامام موسی الکاظم، ۲۰۲.
  148. جعفریان، «اسوه‌های بشریت»، نور علم.
  149. نجف، الجامع لرواة، ۱:‎ ۳۵۸–۳۶۳.
  150. جعفریان، «اسوه‌های بشریت»، نور علم.
  151. Modarressi, Crisis and Consolidation, 10–11, 60–62.
  152. جباری، «انحرافات کارگزاران ائمه»، معرفت.
  153. مدرسی، زندگی ثامن الائمه، ۳۶.
  154. Shabbar, Story of the Holy Ka’aba.
  155. قرشی، حیاة الامام الرضا، ۱:‎ ۹۳ و ۹۸.
  156. Modarressi, Crisis and Consolidation, 10–11, 60–62.
  157. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۳۰.
  158. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ۲۳۳–۲۳۴، ۲۴۰–۲۴۸.
  159. جباری و ملبوبی، «عوامل پیدایش سازمان وکالت»، تاریخ اسلام.
  160. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۳۱.
  161. جباری، سازمان وکالت، ۲:‎ ۴۲۴.
  162. رضایی، آیین برنامه سازی، ۱۷۰.
  163. بهبودی، معرفة الحدیث، ۵۰–۵۴.
  164. جباری، سازمان وکالت، ۲:‎ ۴۲۴.
  165. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۵۱.
  166. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  167. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  168. جباری، سازمان وکالت، ۲:‎ ۴۲۷.
  169. نجف، الجامع لرواة، ۱ و ۲.
  170. قرشی، پژوهشی دقیق از زندگی امام رضا، ۲:‎ ۱۴۷–۲۷۷.
  171. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  172. نجف، الجامع لرواة، ۲:‎ ۳۲۲-۳۳۶.
  173. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  174. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  175. al-Qarashi, The life of Imām 'Ali Bin Mūsā al-Ridā.
  176. Lewis, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  177. محمدی اشتهاردی، سوگنامه آل محمد، ۱۱۹–۱۲۰.
  178. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  179. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  180. شریف رازی، «الرسالة المامونیه»، سفینه.
  181. قمرزاده و کرباس‌فروشان، «ترجمه و نقد مقالهٔ مادلونگ»، سفینه.
  182. چنارانی، امام رضا از دیدگاه اهل سنت، ۱۱۸–۱۱۹.
  183. مهدوی پارسا، نکته‌هایی پیرامون حرم‌شناسی، ۹.
  184. محمدی اشتهاردی، سوگنامه آل محمد، ۱۲۲.
  185. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  186. حسینی کازرونی، پژوهشی در اعلام تاریخی و جغرافیایی تاریخ بیهقی.
  187. پطروشفسکی، اسلام در ایران، ۲۱۷.
  188. عالم‌زاده، حرم رضوی به روایت تاریخ، ۳۴ و ۳۵.
  189. پورامینی، بر مدار آفتاب، ۱۷.
  190. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۸۴.
  191. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  192. قره‌چانلو و بکشلو، «ازدواج‌های سیاسی»، مسکویه.
  193. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  194. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  195. فضل‌الله، تحلیلی از زندگانی امام رضا، ۴۴.
  196. غروی نایینی، محدثات شیعه، ۲۵۱.
  197. خبرگزاری شبستان، تعداد فرزندان امام رضا.
  198. نورمحمدی، نقد و بررسی محتوایی گزارش انتساب امام جواد، ۷۴–۸۰.
  199. نورمحمدی، نقد و بررسی محتوایی گزارش انتساب امام جواد، ۷۴–۸۰.
  200. ذهبی، الامام الرضا، ۷۱–۷۲.
  201. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۷۳.
  202. Modarressi, Crisis and Consolidation, 11.
  203. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۷۳–۴۷۵.
  204. مشکور، فرهنگ فرق اسلامی، ۳۶.
  205. مشکور، فرهنگ فرق اسلامی، ۴۳۱.
  206. Tabatabaei, Shi'ite Islam, 69, 184–185.
  207. Modarressi, Crisis and Consolidation, 32–34.
  208. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۷۳–۴۷۴.
  209. پورامینی، بر مدار آفتاب، ۵۴.
  210. پورامینی، بر مدار آفتاب، ۶۷–۸۱.
  211. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  212. قرشی، حیاة الامام الرضا، ۱:‎ ۳۱.
  213. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  214. پاکتچی، «اندیشهٔ سیاسی»، شخصیت و زندگی امام رضا، ۱:‎ ۱۳۸–۱۳۹.
  215. درخشه و حسینی فائق، سیرهٔ امام رضا، ۱۹۵–۱۹۶.
  216. پاکتچی، «اندیشهٔ سیاسی»، شخصیت و زندگی امام رضا، ۱:‎ ۱۴۶–۱۴۷.
  217. درخشه و حسینی فائق، سیرهٔ امام رضا، ۱۷۵–۱۸۰.
  218. پاکتچی، «اندیشهٔ سیاسی»، شخصیت و زندگی امام رضا، ۱:‎ ۱۴۰.
  219. پاکتچی، «اندیشهٔ سیاسی»، شخصیت و زندگی امام رضا، ۱:‎ ۱۴۰–۱۴۱، ۱۴۴–۱۴۵.
  220. درخشه و حسینی فائق، سیرهٔ امام رضا، ۱۹۷.
  221. درخشه و حسینی فائق، سیرهٔ امام رضا، ۱۸۶–۱۸۸.
  222. پاکتچی، «اندیشهٔ سیاسی»، شخصیت و زندگی امام رضا، ۱:‎ ۱۴۵، ۱۴۸.
  223. پاکتچی، «اندیشهٔ سیاسی»، شخصیت و زندگی امام رضا، ۱:‎ ۱۴۹–۱۵۱.
  224. درخشه و حسینی فائق، سیرهٔ امام رضا، ۱۹۸–۲۰۲.
  225. درخشه و حسینی فائق، سیرهٔ امام رضا، ۱۸۸–۱۹۳.
  226. پورامینی، بر مدار آفتاب، ۶۴–۶۷.
  227. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  228. جعفریان، «اسوه‌های بشریت»، نور علم.
  229. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  230. جعفریان، «اسوه‌های بشریت»، نور علم.
  231. دیمه‌کار گراب و ملاکاظمی، «گفتمان حدوث و قدم قرآن»، فرهنگ رضوی.
  232. اکبری، «نگاهی تحلیلی به تصحیح خداشناسی»، فرهنگ رضوی.
  233. حسینی شاهرودی و رودی، «اثبات خدا در مناظره‌های امام رضا»، فرهنگ رضوی.
  234. پرنیان و ربانی‌زاده، «نقش مأمون در مناظره‌ها»، مطالعات تاریخ فرهنگی.
  235. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  236. Tabatabaei, Shi'ite Islam, 68–69 ,76.
  237. al-Qarashi, The life of Imām 'Ali Bin Mūsā al-Ridā.
  238. نقی‌پورفر، زاهدی و فتحی، «سیره حضرت رضا»، فرهنگ رضوی.
  239. انصاری‌نیا و خزعلی، «جلوه‌های تمدنی در مناظره امام رضا»، تاریخ فرهنگی و تمدن اسلامی.
  240. حسینی و دیگران، «مولفه مناظره‌های امام رضا»، فرهنگ رضوی.
  241. مکارم شیرازی، مناظرات تاریخی امام رضا، ۲۹–۵۹.
  242. نراقی، شرح حدیث رأس الجالوت، ۱.
  243. مکارم شیرازی، مناظرات تاریخی امام رضا، ۴۸، ۵۹.
  244. Tabatabaei, Shi'ite Islam, 49–50, 138–139.
  245. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  246. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  247. Fadlallah, Imam ar-Ridha’, A Historical and Biographical Research.
  248. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  249. al-Qarashi, The life of Imām 'Ali Bin Mūsā al-Ridā.
  250. عابدی، نکونام و نصیری، «اعتبار رساله ذهبیه»، پژوهش دینی.
  251. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  252. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  253. al-Qarashi, The life of Imām 'Ali Bin Mūsā al-Ridā.
  254. Tabatabaei, A Shi'ite Anthology, 49–50, 138–139.
  255. پاک‌نیا، ویژگی‌های امام رضا، ۷۱–۷۲.
  256. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  257. Lewis, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  258. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  259. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  260. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  261. قمرزاده و کرباس‌فروشان، «ترجمه و نقد مقالهٔ مادلونگ»، سفینه.
  262. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  263. ابن صباغ مالکی، الفصول المهمة، ۲۵۲.
  264. خنجی، وسیلة الخادم، ۲۳۸.
  265. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ۲۲۸–۲۳۳.
  266. چنارانی، امام رضا از دیدگاه اهل سنت، ۲۸-۴۲.
  267. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  268. قرشی، حیاة الامام الرضا، ۱:‎ ۶۴.
  269. نوبان، «چشمه‌ها و قدمگاه‌ها»، کتاب ماه هنر.
  270. فاریابی، برسم و امیرانی‌پور، «بررسی ساختار قدمگاه»، مطالعات ایرانی.
  271. Madelung, “ʿAlī Al-Reżā”, Iranica.
  272. قرشی، حیاة الامام الرضا، ۲:‎ ۳۸۵–۳۸۶.
  273. طباطبایی اشکذری و دیگران، موسوعة الامام الرضا، ۲:‎ ۵–۱۰.
  274. حسین‌زاده شانه‌چی، «سفرنامه‌های اروپایی»، تاریخ در آینه پژوهش.
  275. جوینی، «سیر تاریخی عزاداری تا دوره قاجار»، فرهنگ اندیشه.
  276. خضری، فرهنگ عاشورایی، ۹:‎ ۲۳.
  277. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  278. داداش‌نژاد و دهقانی‌زاده، «امام رضا در منابع صوفیه»، تاریخ اسلام.
  279. احمدی بیرجندی و نقوی‌زاده، مدایح رضوی در شعر فارسی، ۱۴.
  280. احمدی بیرجندی و نقوی‌زاده، مدایح رضوی در شعر فارسی، ۱۷.
  281. ناجی و باغستانی، «الرضا، امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام.
  282. پروینی، متقی‌زاده و ثامنی، «تصویر هنری در سخنان امام رضا»، مطالعات ادبی.
  283. مرادخانی و اکبری‌نسب، «تجلی گفتمان مهدویت»، عصر آدینه.
  284. تابلوی «ضامن آهو» در موزهٔ فرشچیان.
  285. قاسمی و زمانی علویجه، «اولین جشنوارهٔ امام رضا»، گلستان قرآن.
  286. تیموری، «راز عشق هشتم»، رشد آموزش هنر.
  287. عباس‌زاده، «معصومین در آیینهٔ سینما»، فرهنگ کوثر.
  288. شفایی و بهروزلک، «هنر هفتم و فرهنگ رضوی»، رسانه.
  289. ساندتراک، آلبوم موسیقی ولایت عشق.
  290. خبرگزاری رسا، کتابشناسی امام رضا.
  291. اباذری، «مکاتیب الامام الرضا»، فرهنگ کوثر.
  292. Bayhom-Daou, “ʿAlī Al-Riḍā”, Encyclopaedia of Islam.
  293. جعفریان، منابع تاریخ اسلام، ۳۶۳–۳۶۷.
  294. جعفریان، منابع تاریخ اسلام، ۳۶۷–۳۶۹.
  295. جعفریان، منابع تاریخ اسلام، ۳۷۰–۳۷۴.
  296. جعفریان، منابع تاریخ اسلام، ۳۷۴–۳۷۷.
  297. جعفریان، منابع تاریخ اسلام، ۳۶۳، ۳۷۱.
  298. آذرنوش، «ابن ابی طاهر طیفور»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۲:‎ ۶۷۴–۶۷۵.
  299. جعفریان، منابع تاریخ اسلام، ۷۰–۲۲۶.
  300. جعفریان، منابع تاریخ اسلام، ۲۲۶–۳۵۶.
  301. بهرامیان، «جهشیاری»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۱۹:‎ ۶۷–۶۹.
  302. داداش‌نژاد و دهقانی‌زاده، «امام رضا در منابع صوفیه»، تاریخ اسلام.
  303. ربانی، گزیده کتابشناسی امام رضا، ۲۹–۸۱.
  304. داداش‌نژاد و دهقانی‌زاده، «امام رضا در منابع صوفیه»، تاریخ اسلام.

پیوند به بیرون

منابع

  • آذرنوش، آذرتاش (۱۳۷۴). «ابن ابی طاهر طیفور». در سید محمدکاظم موسوی بجنوردی. دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. ۲. تهران: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. شابک ۹۶۴-۷۰۲۵-۲۲-X.